نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان فيض کاشاني
چند غم
در
دور من گرد آوري
تا بگردم روز و شب آرد طواف
بکوش تا که کند عشق رخنه
در
دل تو
ز سينه ساز براي خدنگ عشق هدف
در
دل تنگم خموشي ميکند انبار حرف
محرمي کو تا بگويم اندک از بسيار حرف
حرفهاي پخته سنجيده دارم
در
درون
گر بنطق آيم توانم گفت صد طومار حرف
بحر پر
در
معارف خواهم و کان سخن
تا بريزد بر دلم از لعل گوهربار حرف
شد مضامين
در
ميان اهل معني مبتذل
تازه گوئي کو که آرد فکرش از ابکار حرف
مستمع زافسردگي خميازه اش
در
خواب کرد
با که گويم کي توان الا بر بيدار حرف
خارها
در
دل بخون ميپرورم
بو که روزي بشکفد گلهاي عشق
هم زمين هم آسمان را گشته ايم
نيست دري
در
جهان همتاي عشق
تا پزي
در
ديگ سر سوداي سود
کي چشي هرگز تو از حلواي عشق
چون فرو خواهيم شد ما عاقبت
خود همان بهتر که
در
درياي عشق
ناله ميکن (فيض)ايرا خوش بود
نالهاي زار
در
سوداي عشق
از ديده بريز خون دل را
شو جمله نياز
در
ره عشق
تن را از اشک شست شو ده
جان پاک بباز
در
ره عشق
از خون جگر دلا وضو کن
هنگام نماز
در
ره عشق
دل را ز غير رفت و رو کن
شو محرم راز
در
ره عشق
بگذر ز رعونت و نزاکت
بگذار تو ناز
در
ره عشق
کبر و نخوت ز سر بدر کن
شو پاک ز آز
در
ره عشق
بر رخش بلا سوار شو (فيض)
خوش خوش مي تاز
در
ره عشق
در
دل (فيض) بمان يکدو نفس
تا که جان بر تو فشانم اي عشق
در
روي تو بيند آنچه خواهد
اي جام جهان نماي عاشق
گر تو ما را براني از
در
خود
مالنا منک من ولي واق
(فيض) اگر با غم تو باشد جفت
در
دو عالم بود بشادي طاق
اي تو
در
لطف و نکوئي طاق
رحم کن بر اسير قهر فراق
طاعت ما پذير از
در
لطف
جرم بخشاي از ره اشفاق
صفحه قبل
1
...
4626
4627
4628
4629
4630
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن