167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان فيض کاشاني

  • روي دل ازينجهان بگردان
    بنگر که چه در قفاست اي فيض
  • خود ميداني که در قيامت
    ز آشوب و بلا چهاست اي فيض
  • در عشق به بين جمال مقصود
    عشق آينه خداست اي فيض
  • هم در ره عشق کان شاديست
    غمهاي دگر بلاست اي فيض
  • آشنا بود وفادار و بدلها نزديک
    غير اين در حق آن يار غلط بود غلط
  • روي دل سوي هوا کردم غلط
    جاده در راه خدا کردم غلط
  • در دوزخ هوا و هوس مانده ايم زار
    گم کرده ايم راه جنان اهدنا الصراط
  • بگذشت عمر در لعب و لهو بي خودي
    شايد تدارکي بتوان اهدنا الصراط
  • خواجه را از جمع کردنها چسود
    تخم حسرت در جهان کشتن چه حظ
  • زينت دنيا ندارد چون بقا
    عاقلان را دل در آن بستن چه حظ
  • تا نفس هست ذکر دوست کنم
    (فيض) در خدمتست تا دم نزع
  • عشق بر اکوان محيطست و وسيع
    عشق در عالم مطاع است و مطيع
  • عشق در نادان ز دانايان سوال
    عشق دانا دانش و خلق وسيع
  • مطرب عمر اين سرايد در سماع
    ميروم اي عيش جويان الوداع
  • جان من در کارسازي سعي کن
    دم بدم بانگ رحيل است و وداع
  • از عبادت قرب حق تحصيل کن
    در تقرب از فنا گير انتفاع
  • تمام عمر بعشق مجاز فاني رفت
    بماند جان ز حقيقت در انفعال دريغ
  • نخورد جان غم جانان درينجهان روزي
    گذشت در غم بيهوده ماه و سال دريغ
  • آيد از حسن فروشي چو سروشي در گوش
    که چو من نيست ببازار دروغ است دروغ
  • که گفت دل بسر زلف ديگري بستم
    خداش در نگشايد چنانکه بست دروغ
  • ز (فيض) پرس اگر حرف راست مي پرسي
    که هرگزش بزبان در نبوده است دروغ
  • من چو با تو راستم تو راست باش
    تا نباشد در ميان حرف دروغ
  • آن اشارات دروغينت بس است
    نيست حاجت در ميان حرف دروغ
  • بشکند در تنگنا آن حرف راست
    درهم افتد گردد آن حرف دروغ
  • چند غم را سر بجان من دهي
    در دل من بهر غم سازي مصاف