نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان فيض کاشاني
در
عالم عشق من هر دو ديدم
درياي آتش صحراي آتش
در
حقيقت هست آزار کسان آزار خود
بگذر از آزار کس فارغ شو از آزار خويش
رفتيم من و دل دوش ناخوانده بمهمانش
دزديده نظر کرديم
در
حسن درخشانش
چون نيک نظر کردم
در
عالم بيهوشي
ديار نديدم هيچ جز حسن و جز احسانش
بنوش آنچه
در
ساغرت ميکنند
ترا نيست کاري بدرد و صفاش
خدا را بندگي کن
در
همه حال
چو (فيض) از هر دو کون آزاد ميباش
اگر
در
سر هواي دوست داري
ز خويش و آشنا بيگانه ميباش
درد بي درمان مرا
در
جان زتست
هم دواي درد بي درمان تو باش
سلسله فکر را
در
ره دانش بکش
تا برسي منزلي کان نبود محرمش
در
ره عشق حبيب تا بتواني بکوش
محنت اگر رو دهد تا بتواني بکوش
هم از مقام و هم از خويشتن فرامش کرد
فتاد
در
ظلمات حجاب مذهب و کيش
يکي چو (فيض) ميان کشاکش اضداد
اسير بي دل و بيچاره ماند
در
تشويش
جز ذات يگانه مجرد
کس نيست
در
اين سرا تو خوش باش
پيوسته موحد است خود را
پنهان شده لام و الف
در
الاش
بودم نقابي يا خود سرابي
او بوده هم دوش خود را
در
آغوش
ني مست بودم ني هست بودم
بودم خيالي
در
خواب خرگوش
اين قصه را (فيض) جائي نگوئي
ميدار
در
دل ميباش خاموش
دل از من برد ترک قباپوش
بسته کمر من
در
خيل هندوش
از حد چو بگذشت ايام هجرش
در
خفيه رفتم تا بر سر کوش
گفتم که لطفي گفتا که خامي
در
ديگ قهرم يک چند ميجوش
ارواح ما ز عالم قدسست و کان عشق
محبوس
در
بدن شده کالطير في القفص
فرياد ميکند که من اينم مخور فريب
از بهر خود مجوي
در
آميزشم رخص
گر نوازيم از خواص شوم
ور کشي
در
غمم ز خاص الخاص
هر که
در
چون تو شاهدي دل بست
تا سر و جان بتاخت نيست خلاص
در
سر (فيض) نقش اول حسن
هست بر حسن بيزوالت نص
صفحه قبل
1
...
4624
4625
4626
4627
4628
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن