نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.
ديوان فيض کاشاني
خوشا آن دل که مأواي تو باشد
بلند آن سر که
در
پاي تو باشد
خوشا چشم نکوبختي که
در
وي
جمال عالم آراي تو باشد
خوشا آندم که جان بپذيري اي (فيض)
سرش آنگاه
در
پاي تو باشد
بروم
در
آتش اگرم براني
که بسوزم آنرا که سزا نباشد
بجهنم آيم چو توئي
در
آنجا
نروم بجنت که لقا نباشد
هر عاشق بيچاره که
در
بند بلا نيست
آشفتگي از نگهت گيسوي تو دارد
از سر ازل پرده به بوي تو گشادند
اول
در
ايجاد بروي تو گشادند
گشت فلک بامر حق بحر وجود کاينات
خلعت هر خليفه
در
خور خود تمام شد
گهي
در
جعد مشگيني گرفتارم ببوي او
گهي اين آهوي جانم غم صحراي او دارد
در
شب زلف نگار دل فريبي گشت کم
بهر من روزي دل گم گشته پيدا کنيد
از پي نظاره ديوانگان دادند عقل
در
گذشتن اي پري رويان سري بالا کنيد
دارم اميد آنکه
در
غم عشق
دل من ثابت القدم باشد
هر که
در
دل نباشدش عشقي
حاصلش حسرت و ندم باشد
(فيض) را بخت اگر کند ياري
در
ره عشق حق علم باشد
دل که
در
وي درد نبود کي دلست
جان چه سوزي نبودش کي جان بود
دل ندارد غير آن کو همچو من
داغ عشقي
در
دلش پنهان بود
سرو را
در
نظر آرند بياد قد تو
گرد گلزار بر آنند که بوي تو کشند
روز ايشان بود آنگه که برويت نگرند
شب زماني که
در
آن طره موي تو کشند
ما همنشين ناريم از خلق برکناريم
هر چند
در
ميانيم ما را که ميشناسد
در
هر جهة مپوئيد واندر مکان مجوئيد
بيرون ز هر مکانيم ما را که ميشناسد
در
شور و وجد و رقص درآيند عاشقان
از شوق دوست جامه جان را قبا کنند
عارفان از عشق اگر گردند مست
رازها
در
سينه کي پنهان کنند
چگونه ثبت توان کرد (فيض)
در
اوراق
حديث عشق چه سان مختصر تواني کرد
زان لب و چشم مست خواهم شد
حلقه
در
گوش تاک خواهم کرد
نمي بينم بعالم سرخ روئي
نهم تا بر
در
او چهره زرد
صفحه قبل
1
...
4614
4615
4616
4617
4618
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن