نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان فيض کاشاني
نمي بينم
در
اين ميدان يکي مرد
زنانند اين سبک عقلان بيدرد
ز گرد خود برا
در
گرد اورس
سراغي يابي از گرد چنين مرد
اي دريغا خلق را گوش پذيرفتن کرست
آنچه گفتي (فيض)
در
پند کسان نشنوده شد
در
دل شب خبر از عالم جانم کردند
خبري آمد و از بي خبرانم کردند
گوش دادند و
در
آن گوش سروش افکندند
ديده دادند و سر ديده روانم کردند
بنمودند جمالي ز پس پرده غيب
در
کمالش به تحير نگرانم کردند
در
زمين طربم باز اقامت دادند
دايه شورش عشاق جهانم کردند
داغها
در
دلم افروخته شد ز آتش عشق
عاقبت چشم و چراغ دو جهانم کردند
فيضها يافتم از عالم بالا آنشب
در
ثنا تا با بد فاتحه خوانم کردند
نيست
در
دستم از آن فيض کنون جز نامي
همکنان گرچه بدين نام نشانم کردند
چنانم از پريشاني که گر خواهم بلب آرم
زبان از حرف جمعيت پريشان
در
دهن گردد
بانسان ميتوان ديدن جهان را
از آن
در
چشم انسان آفريدند
چو انسان بود روح آفرينش
ز روح الله
در
جان آفريدند
بيا جان
در
ره جانان فشانيم
که جانرا بهر جانان آفريدند
گشودم از ميان خويشتن زنار شيطان را
کمر
در
خدمت الله بستم تا چه پيش آيد
کو علي آن
در
مدينه علم
تا ز حق شمه بما گويد
در
سر چون درا درا ناله عاشقان شنو
قافله خيال بين سوي صدور ميرود
غفلت (فيض) بين که چون غره گفتگو شده
ماتم خود گذاشته
در
پي سور ميرود
خواجه بيهوشست و کارش
در
زيان
عمر رفت و خواجه رسوا ميرود
در
دل ما آ تماشا کن به بين
تا چه شور و تا چه غوغا ميرود
وين سر شوريده ما را نگر
دم بدم تا
در
چه سودا ميرود
چون بلي گفتيم
در
روز نخست
بر سر ما اين بلاها ميرود
ني غلط کي يار آيد سوي ما
در
سر ديوانه سودا ميرود
چو ماهي مي طپم بر ساحل هجر
که جانم عشق
در
پاي تو دارد
چگونه تن زند از گفت و گويت
چو
در
سر (فيض) هيهاي تو دارد
صفحه قبل
1
...
4613
4614
4615
4616
4617
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن