نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.
ديوان فيض کاشاني
اشکار خشک آرند با وصف بت نگارند
چون (فيض)
در
حقيقت کس شعر تر نبندد
حق
در
دل آن کند تجلي
کاين آينه از سوي زدايد
چشم سرو سر گشوده دارم
تا او ز کدام
در
درآيد
آن پاي که
در
رهت نپويد
سر که رود و بر که آيد
آندل که درو محبتت نيست
در
سينه چو نغمه مي سرايد
آن گوش که نام تو شنيده
چون حرف دگر
در
آن درآيد
طوفان محيط عشق با دل چه تواند کرد
اين قطره خون
در
سر درياي دگر دارد
گويند که عنقائيست
در
قاف جهان پنهان
قاف دل عشاقت عنقاي دگر دارد
هر دل که درو تازد اغيار بپردازد
در
عرصه دلها عشق يغماي دگر دارد
بگريه رفت ز خود (فيض) و طفل اشگش را
حساب دان همه
در
يتيم مي داند
شود شود نفسي ديده دلم
در
عرش
بناز بالش برد اليقين غنوده شود
جمال شاهد غيبي بچشم حق بينان
عيان
در
آينه طلعتت نموده شود
گهي هلال و گهي بدر
در
سر زلفت
نمايد ار بنسيمي زهم گشوده شود
مهر معشوق و آتش عشق
در
سينه (فيض) تا ابد باد
تا بشکند دلم شکند زلف دم بدم
در
دل جراحت از شکنش تازه مي شود
يکبار هر که
در
رخ خوبش نظر فکند
يابد دلش روان و تنش تازه مي شود
خوش آن کو
در
بلا ثابت قدم ماند
بجان و دل بعهد او وفا کرد
اين طايفه نورند و حياتند و وجودند
با هر که نشستند چو جان
در
تن اويند
افتاده اند
در
سفر ظلمت فراق
شادند از آنکه لذت دنيا چشيده اند
دنيا نميخواهم مگر باشد تنم را ماحضر
تن مرکبستم
در
سفر عقل اين تقاضا مي کند
عشق استفاده از قلم و لوح حق کند
در
مکتب خدا رخ خوبان سبق کند
هر کس که از حرارت عشقش عرق نريخت
در
ورطه کشاکش دنيا عرق کند
در
دفتر سيه نبود نور عشق (فيض)
با مولوي بگوي که ترک ورق کند
آتش مهر زر و زيور چو
در
دلها گرفت
زمهرير مرگ آمد حوش دلها سرد شد
جان روشن آن بود کاينه جانان بود
عمر معمور آنکه
در
راه خدا پيموده شد
صفحه قبل
1
...
4612
4613
4614
4615
4616
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن