نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان فيض کاشاني
بمجلسي که شمارند اهل عرفان را
ز (فيض) دم نتوان زد چه
در
شمار بود
براي دوست بود جان که
در
تنست مرا
براه دوست فتم چون تنم غبار شود
کسي کو گرفته است
در
بر خيالت
به بيداري او خوابها ديده باشد
خيالي کسيرا که
در
سر مقيم است
محالست يک لحظه خسبيده باشد
کسي را که عشق نگاريست
در
سر
ز سيماي او غم تراويده باشد
چو
در
وصف حسن تو گويد سخن (فيض)
سراپاي موزون و سنجيده باشد
در
آئينه روي آن صاحب دل
خداي جهان را عيان ديده باشد
واعظ بمنبر آمد و بيهوده ساز کرد
در
حق هر گروه سر حرف باز کرد
خالي
در
معرفت چو رياست پناه شد
انکار بر معارف ارباب راز کرد
مغرور شد بعزت تقديم
در
نماز
آن جاه دوست کو به امامت نماز کرد
حاکم چو بر سرير حکومت قرار يافت
بر بيکسان شهر
در
ظلم باز کرد
رشوة گرفت محتسب و نرخ را فزود
از لقمه حرام
در
عيش باز کرد
دانا چو ديد روي زمين را گرفت ظلم
کنجي خزيد و
در
برخ خود فراز کرد
هر که دل
در
سراي فاني بست
همت کوتهش بآن نرسيد
يار آمد از درم سحري
در
فراز کرد
برقع گشود و روي چو خورشيد باز کرد
سوي خزان عمر خزان بردم آن بهار
صد
در
برويم از گل رخسار باز کرد
بگذار کبريا ز
در
مسکنت درآ
خاتم بعرش هم به تضرع نماز کرد
هر جان گداز يافت ز سوزي و جان (فيض)
در
بوته محبت جانان گداز کرد
زآن روح کايزد پاک
در
جسم تو نهان کرد
چشم قضا نبيند دست قدر نه بندد
ننمائي از رخان را نگشائي ار لبان را
از خار گل نرويد
در
ني شکر نبندد
آنکس که ديد رويت مي خورد از سبويت
غير تو
در
ضميرش صورت دگر نه بندد
رو از تو برنتابم تا کام خود بيابم
دانم يقين خداوند بر بنده
در
نبندد
سوداي شعر گفتن از تست
در
سر (فيض)
آنرا که دردسر نيست چيزي بسر نبندد
خواهي ز راه مقصود نوميد برنگردي
حاجت بنزد او بر کو بر تو
در
نبندد
از عشق باش پنهان تا چشم تو شود جان
تا
در
صدف نيايد باران گهر نبندد
صفحه قبل
1
...
4611
4612
4613
4614
4615
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن