نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان فيض کاشاني
زمره سعيد آيند زمره شقي گردند
تا چه
در
قضا رفته تا چه هر کرا نامست
عشق رساند ترا تا به جناب خدا
در
ره اطوار صنع راهرو و رهبرست
در
گلو بس قصه دل غصه شد
برنيارم زد نفس همدم کجاست
زخم اين نامحرمانم دل بخست
محرمي کو
در
جهان مرهم کجاست
در
جهان کو صاحب فهم درست
تا بگويد چاره اين غم کجاست
در
دو عالم يک سخن فهمم بسست
تا دلي خالي کنم آنهم کجاست
شد مخمر طينت آدم به غم
در
بني آدم دل خرم کجاست
نيست
در
راسته بازار جهان غير يکي
خويش را اوست خريدار کسي ديگر نيست
(فيض) از صاحب گفتار مزن دم زنهار
غير ديار
در
اين دار کسي ديگر نيست
يک محرم راز
در
جهان نيست
يک دوست بزير آسمان نيست
شور عشقي چو هست
در
سر
دلرا پرواي اين و آن نيست
بسي کتاب بخواندي کتاب خويش بخوان
ز کردهاي تو جانرا کتاب
در
پيش است
عذاب روح مکن بهر مال دنيي دون
عذاب قبر و سؤال و جواب
در
پيش است
جواب پرسش اعمال خود مهيا کن
شدن ز شرم و خجالت چو آب
در
پيش است
تواني ار بعبادت شبي بروز آري
بکن بکن که بهشت و ثواب
در
پيش است
تواني ار نکني معصيت بدار فنا
مکن مکن که جحيم و عقاب
در
پيش است
غنيمتي است دمي کان بفکر کار گذشت
فتاد
در
سر اين غم که روزگار گذشت
غنيمتي شمر اين يکدودم که ماند اي (فيض)
بکار کوش و سخن
در
ميان ميار عبث
چو نيست روشنئي
در
دل آن گلست نه دل
چو پرتوي ندهد شمع دود اوست عبث
در
اقليم دين جلوه ات تاخت کرد
بسي خانه شد از تو ويران عبث
گمان ندارم ازين بحر بيکران برهيم
چو ميزنيم
در
اين موج دست و پا بعبث
خسته دل
در
غم تو بسته
چند ناله چون جرس يا مستغاث
هر دمم خاري زند
در
دل خسي
بگسلم زين خار و خس يا مستغاث
خويش را کاش
در
اول بخدا مي بستم
از خودي اين همه آزار عبث بود عبث
شد مرا يک نکته از غيب آشکار
در
دو عالم جز خدا هيچست هيچ
صفحه قبل
1
...
4606
4607
4608
4609
4610
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن