نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان فيض کاشاني
بغير از (فيض)
در
پروانه دل
چنين آشوب و غوغائي که ديده است
ميرفت و منش فتاده
در
پي
صد پرده من دريده ميرفت
خيز و بکش تيغ و بکش تا بحشر
زندگي
در
کفنم آرزوست
خوشا آن دل که
در
زلفي اسير است
بزنجير جنون عشق بندست
فرو ناريم سر جز بر
در
دوست
فقيران را سر همت بلند است
خوشا آن سر که
در
پاي تو باشد
خوشا آن چشم که بيند صبح و شامت
سلامت
در
سلامت باشد او را
که روزي گرددش روزي سلامت
غلط که طوطي جان
در
هواي قند لب تو
قفس شکست و پريدن گرفت گرد عذارت
گه عکس غلط
در
آينه جمال تو افتاد
ز لاله چون نگريدن گرفت گرد عذارت
نه
در
هواي رخت بود ذره سان همه دلها
بسوخت چونکه رسيدن گرفت گرد عذارت
جز اين آرزو نيست
در
دل مرا
که پيوسته باشد سرم بر درت
بغمت جان دهم که
در
محشر
باشم از خيل گشتگان غمت
چون شوم خاک
در
ره تو فتم
تا قيامت سر من و قدمت
گه جنون گاه عقل و گه مستي
در
دل تنگ ما تماشائيست
از لب لعل هر شکر دهني
در
دل هر کسي تمنائيست
دلم ديگر جنون از سر گرفته است
خيال شاهدي
در
بر گرفتست
صلاح و زهد و تقوي و ورع سوخت
ز سر تا پايم آتش
در
گرفتست
دلم نايد که دست از جان بدارم
که
در
وي عشق او منزل گرفتست
شايد که روز حشر نپرسند جرم ما
در
عشق سوختيم عقوبت دوباره نيست
گر جان طلب کند ز تو جانان روان بده
در
کار خير حاجت هيچ استخاره نيست
بيا بيا که دلم
در
هوات بيمار است
بخور غمم که سراپايم از غمت زار است
سپاه ديو نشسته است
در
کمينگه عمر
دلا مخسب که چشم حريف بيدار است
بهر چه مينگري روي حق
در
آن مي بين
که از پرستش اغيار يار بيزار است
يوسف زماني تو زبده جهاني تو
هر که قدر تو دانست
در
غم تو يعقوبست
وه چه ميکند با دل نالهاي دردآلود
در
غمش بنال اي (فيض) ناله تو مرغوبست
صفحه قبل
1
...
4604
4605
4606
4607
4608
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن