نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان فيض کاشاني
اگر چه (فيض) بمقصود ره نميداند
وليک
در
طلبش نور رهنمائي هست
از
در
احسان هر آنک روي بمقصود کرد
ديد جمال خدا حسن ز احسان گرفت
هر که بدو داد تن مايه ايمان ستد
وانکه بدو داد دل
در
عوضش جان گرفت
آنکه باخلاص داد
در
ره او هر چه داشت
قطره بدريا گذشت بهره ز عمان گرفت
عاشقي
در
بندگيها سر براهم کرده است
بي نياز از بندگان لطف الهم کرده است
(فيض) اگر دعوي عرفان ميکند بس دور نيست
معرفت از پوست پشمي
در
کلاهم کرده است
ضمت حکمت ميفزايد
در
دل اهل خرد
خاطر ما از زبان الکن ما روشن است
دم بدم
در
دلم از غصه نهالي کارم
از درخت غم تو باغ دلم بيشه شدست
بس که
در
حسن سراپاي تو انديشه نمود
پاي تا سر دل حيرت زده انديشه شدست
در
غزل فکري نبايد کرد چندان (فيض) را
معني برخاست تا از خاطرش موزون نشست
ز سينه گشت جدا و نيافت محرم راز
نفس گره شده
در
کام ماند از غيرت
عمامهاي گران بر سر گران جانان
چو کوه بر سر کوهيست
در
دل الفت
چون توان بود
در
آنجاي که آسايش نيست
يا بگنجد بسوفار که گنجايش نيست
هر که او عاقبت انديش بود دل ننهد
در
مقامي که بقا را ره گنجايش نيست
هر چه
در
دين کندت سود بجا آور زود
ور زيانست بمان حاجت فرمايش نيست
هر آنچه
در
نظر آيد ز زينت دنيا
بنزد اهل بصيرت سراب آب نماست
درونش تيره و تنگ از برون بود روشن
ز ذره کمتر و
در
ديده آفتاب نماست
زين سرا دل اشکسته بيت معمور است
اگر چه
در
نظر بي بصر خراب نماست
بر درختي راست تسبيحي و ذکري
در
سجود
از زبان حال بشنو گوش جانت گر کراست
عاقلان جويند حق را
در
برون خويشتن
عاشقانرا از درون با دوست راهي ديگر است
صبر بر هجران آن آرام جان باشد گناه
زنده بودن
در
فراق او گناهي ديگر است
در
عهد صبا توبه شکستيم بصهبا
ديريست که سجاده ما رهن شرابست
گر ميکده ويران و خرابات خرابست
در
هر نگه چشم تو صد گونه شرابست
هرزه پويد اسکندر
در
ميان تاريکي
آب زندگي باده چشمه خضر جامست
چون چشيدي اين باده عيشهاست آماده
جان چو محو جانان شد
در
بهشت آرامست
صفحه قبل
1
...
4600
4601
4602
4603
4604
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن