167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان فيض کاشاني

  • دشنامي از آن لب کندم تازه و خوشبو
    ز آن گل سخن تلخ گلابست در اينجا
  • هر چيز چنان کو بود آنجا بنمايد
    آنجاست حميم آنچه شرابست در اينجا
  • اين بزم نه بزميست که باشد مي و مطرب
    مي خون دل احباب کبابست در اينجا
  • آيد ز سرافيل چو يک نفخه بکوشش
    بيدار شود هر که بخوابست در اينجا
  • هر توشه سزاوار ره خلد نباشد
    نيکو بنگر (فيض) چه بابست در اينجا
  • فردا مگر آنجا کندش لطف تو معمور
    آندل که ز قهر تو خرابست در اينجا
  • حشرست و نشورست و صراطست و قيامت
    ميزان ثوابست و عقابست در اينجا
  • فردوس برين است يکي را و يکي را
    انکال و جحيمست و عذابست در اينجا
  • آنرا که حساب عملش لحظه بلحظه است
    با دوست خطابست و عتابست در اينجا
  • آنرا که گشوده است ز دل چشم بصيرت
    بيند چه حساب و چه کتابست در اينجا
  • بيند همه پاداش عمل تازه بتازه
    با خويش مرآنرا که حسابست در اينجا
  • با زاهدش ار هست خطائي بقيامت
    با ماش هم امروز خطابست در اينجا
  • زاهد نکشد باده مگر دردي و آنجا
    صوفيست که او را مي نابست در اينجا
  • آنرا که قيامت خوش نزديک نمايد
    از گرمي تعجيل دل آبست در اينجا
  • بيدار نگردد مگر از صور سرافيل
    مستغرق غفلت که بخوابست در اينجا
  • هشيار که سنجد عمل خويشتن اي فيض
    سر سوي حق و پا برکابست در اينجا
  • صد شکر که دلهاي عزيزان همه آنجا
    معمور بود گر چه خرابست در اينجا
  • بجد باش در طاعت شرح و عقل
    مهل رسم تقوي و پرهيز را
  • چو در طاعت افسرده گردد تنت
    بياد آر عباد شبخيز را
  • چو رازي نهي با کسي در ميان
    بپرداز از غير دهليز را
  • ز آتش دل من حرف در دهن سوزد
    کسي چگونه بفهمد بيان سوخته را
  • از عمر بسي نماند ما را
    در سر هوسي نماند ما را
  • اندوه چو ما حي گناهست
    خوشتر که در آن کشيم دمها
  • مگذار شود بکام دشمن
    دل در غم دوست بسته اي را
  • بسته است دل شکسته در تو
    بپذير شکسته بسته اي را