167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان فيض کاشاني

  • جاي مي عبادت تست اين سفال تن
    خون ميشود وليک در اينجا مدام ما
  • رفتيم ناچشيده شرابي ز جام عشق
    در حسرت شراب تو شد خاک جام ما
  • در راه انتظار بسي چشم دوختيم
    مرغي ز گلشن تو نيامد بدام ما
  • اي کوي تو برتر از مکانها
    وي گم شده در رهت نشانها
  • سوداي تو هر کراست چون (فيض)
    دارد بس سود در زيانها
  • در نقش هر نگار نگر نقش آن نگار
    گر چه نگار و نقش ندارد نگار ما
  • ما را بهار و سبزه و گلزار در دلست
    از مهر جان خزان نپذيرد بهار ما
  • يک لحظه فرارش نبود ليک هميشه
    در شيوه رندي بقرار است دل ما
  • در بدو آفرينش و تخمير آب و گل
    با آب و تاب عشق سرشتند خاک ما
  • فيض نور خداست در دل ما
    از دل ماست نور منزل ما
  • تخم محنت بسينه ما کشت
    آنکه مهرش سرشته در گل ما
  • در سفر تا بکي طپد دل ما
    نيست پيدا کجاست منزل ما
  • جان چو هاروت و دل چو ماروتست
    ز آسمان اوفتاده در گل ما
  • چه در کوي بتان افتاده کو کو ميزني دلتنگ
    گشايشرا اگر گوئي سپاري کوي اين صحرا
  • نيست عيشي در جهان مانند عيش بزم عشق
    (فيض) را يارب ببزم عشق خود راهي نما
  • شهسوار عرصه عشقيم گردون زير ران
    بسته اين چار ارکان کي رسد در گرد ما
  • يکه حرف (فيض) را مانند نبود در جهان
    جفت حرف ما نباشد غير حرف فرد ما
  • جابجا در هر فلک بنشسته خيلي از ملک
    اين عبادتخانه را معمور ميدانيم ما
  • فکرتم در سر معراج نبي اوجي گرفت
    قرب حق سوي بي سوئي بياد آمد مرا
  • در کنار بحر علم ساقي کوثر شدم
    از بهشت معرفت جوئي بياد آمد مرا
  • در شب تاري بدل نور عبادت چون نيافت
    روي حورائي و گيسوئي بياد آمد مرا
  • اگر در پرده دارد يار طرز مهرباني را
    من از عشقش انيس مهرباني کرده ام پيدا
  • تا آتش خشمش چکند با من و با تو
    دلهاي عزيزان همه آبست در اينجا
  • آن يار که با دردکشانش نظري هست
    با صوفي صافيش عتابست در اينجا
  • بر شعله دل زن شرري ز آتش قهرش
    آنجا اگر آتش بود آبست در اينجا