نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان مسعود سعد سلمان
در
خواب همت ببيند اي نوشين لب
بي روزي تر ز من که باشد يارب
دل
در
هوس تو بسته بودم همه شب
وز انده تو نرسته بودم همه شب
مهمان من آمد آن بت و کرد طرب
شوخي که
در
او همي بماندم به عجب
تن
در
غم هجر داده بودم همه شب
و از انده تو فتاده بودم همه شب
از شادي دل رسيده بودم همه شب
در
سايه غم خزيده بودم همه شب
تا روزه حرام کرد بر لب مي ناب
دو ديده بر آب دارم اي
در
خوشاب
اي دوست نداني که دلارام تو کيست
اي عشق نه آگهي که
در
دام تو کيست
مسعود ملک ملک نگهبان چو تو نيست
در
هر چه کني سپهر گردان چو تو نيست
امروز بدان شکر که
در
عهد منست
چون سوسن ده زبانم اندر دهنست
در
نعمت و مال اگر زبر دستي نيست
شکر ايزد را که راي را پستي نيست
در
ناي مرا دوزخ به خون لاله شدست
چون ناي همه نفس مرا ناله شدست
سرمايه عمرم اتفاق تو بسست
در
حبس مرا رنج فراق تو بسست
آويخته
در
هواي جان آويزت
بي رنگ شدم ز عشق رنگ آميزت
اي شاه ز بزم تو جهان را خبرست
در
بزم تو امشب آفتاب دگرست
وين آتش کاسمان ازو
در
خطرست
چون بنگرم از هيبت تو يک شررست
گر نور فلک چو طبع ما گردد راست
در
مدح تو از طبع سخن نتوان خواست
طاهر که خطاب تو بر از نام تو نيست
در
مملکت ايام چو ايام تو نيست
گر شوييدش به خون اين ديده رواست
در
ديده من کنيد گورش که سزاست
در
جمله جهان صورتي از ديده نرست
کش چندين موج خونش از ديده نشست
در
انده هجرانش اگر داري دوست
چون ناي ز دل نال نه چون چنگ ز پوست
چون کار تو چونانکه تو بپسندي نيست
در
روي زمين هيچ چو خرسندي نيست
اي بازوي دولت آستينت ظفرست
در
دست ز فتح روز کينت سپرست
آن مه که هميشه عشق او کيش منست
اينک چو مهي نشسته
در
پيش منست
گر بينم باز روي روح افزايت
چون پاي برنجن اوفتم
در
پايت
در
دوزخم و همچو بهشتم جايست
کانجا باشم که پادشه را رايست
صفحه قبل
1
...
4586
4587
4588
4589
4590
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن