167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • در تو جمعست نظم ها که به لفظ
    سوي هر خرمي نمايد راه
  • از خردها نتيجه هاست در آن
    کز هنرها همي کنند آگاه
  • در تو بينيم نعت قد چو سرو
    وز تو يابيم وصف روي چو ماه
  • خبري کن مرا که شاه جهان
    هيچ در تو نگه کند گه گاه
  • فر پر هماي گسترده ست
    در زمانه به فر پر کلاه
  • جود او در جهان نفر نفرست
    عدل او بر زمين سپاه سپاه
  • در خور خود تو را حلالي هست
    زين سبب راغب حرام نه اي
  • سوخته روي تو همي گويد
    که تو در هيچ کار خام نه اي
  • زآنکه تو در هر چه راي کردي
    با فلک سخت سر برآيي
  • بند بر پاي داري و گه گاه
    همچو محبوس در حصار شوي
  • خلق را در هنر پياده کني
    چون بر انگشت او سوار شوي
  • در حق کار من کجا کردي
    آن شگرفي و آن نکورايي
  • دولت اهل فضل بر جايست
    تا تو در دولتي و بر جايي
  • کم آيد حاصل رنجم تو گويي
    ثوالث ضرب کردم در ثواني
  • مرا زين حادثه بس هول نبود
    که در دل بود ازين عالم گماني
  • بدين هر دو زبان در هر دو ميدان
    به گردونم رسيده کامراني
  • برون آيم ز بند و حبس روزي
    چو در بحري و چون زرکاني
  • منش دارم که گر گردد مجسم
    تو در بالاي او خيره بماني
  • در عالم دانش به سعي فهم
    طاعت همه بي معصيت کني
  • زود در هر چه خواستيم از تو
    داده اي خوب جزم فرماني
  • طيلسان داري و در بانگ نماز
    به همه وقتي پيوسته کني
  • با چنين مذهب و آئين که توراست
    از در کشتني و باب زني
  • به تکلف چنين سخن خيزد
    در ثناي کسي ز طبع کسي؟
  • تا ما در دولت تو مي زييم
    با طرب و شادي و هوي و هاي
  • در همه خانه ها همي برسي
    گوشت قربان روز عيد شدي