167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • سخت بيدار باش در همه کار
    بيش از آن کت قضا بخسباند
  • گوهري بود رشکش آمد ازو
    در دل خاک از آتش پنهان کرد
  • در ربودش ز تو زمانه دون
    تا تو را مستمند و حيران کرد
  • بد نيارست کرد چرخ بدو
    تا تو را در نهفته زندان کرد
  • تيغ تيز تو در مصاف عدو
    شرک را تا به حشر کار آورد
  • هر ديو در آن جهان که بجهد
    از خانه خود بر تو باشد
  • خداي داند من دل در او نمي بندم
    که باد پيمود آن کس که آسمان پيمود
  • از قصد بدسگالان وز غمز حاسدان
    جان در بلا فتاد و تن اندر گزند ماند
  • چوگان بنه که گوي تو اندر چه اوفتاد
    خيره مطپ که کره تو در کمند ماند
  • قسمتي کرد سخت ناهموار
    بيش و کم در ميان خلق افکند
  • زآن ديده چون نرگس چون ديده نرگس
    در ديده تاريک به وقت سحر آمد
  • در عالم عطيت معطي چو او نبود
    وز مادر کفايت کافي چو او نزاد
  • چون ابر بر بساط سخا راد کف نشست
    چون کوه در مصاف هنر پر دل ايستاد
  • چونين که در فراقش بوديم بس غمين
    والله که از وصالش هستيم سخت شاد
  • پيوسته شاد باد که شاديم ازو همه
    زو خرميم سخت که در خرمي زياد
  • که همي ز آرزوي لوهاور
    جان و دل در تنم همي پايد
  • جز ز من هيچ کس بود که تو را
    به سزا در زمانه بستايد
  • هر زماني تنم چو زير شود
    بر سر خلق در نفير شود
  • اي مظفر تو در خور صدري
    صدر ديوان به تو مزين باد
  • وآنکسي را که جز چنين خواهد
    پاش چون پاي من در آهن باد
  • اي روي نکو سلامتت باد
    من در غم تو تو با دلي شاد
  • به همه کام ها و نهمت ها
    چرخ گردنده در ضمان تو باد
  • همه ساله همه مصالح ملک
    در بيان تو بنان تو باد
  • بهر انديشه صلاح و صواب
    در يقين تو گمان تو باد
  • هر که او را زمانه بيم کند
    در پناه تو و امان تو باد