نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان مسعود سعد سلمان
چون خلق تو معطر گشتست بحر و بر
کامروز
در
سعادت گلشن کني همي
در
دو جهان همي دهدت ايزد کريم
پاداش مکرمات که بر من کني همي
در
سور ملک بادي با دوستان که تو
مر سور دشمنم را شيون کني همي
تا روزگار ملک تو را آشکاره کرد
چشم ملک
در
او به تعجب نظاره کرد
چون روز بزم خواري زد ديد پيش تو
ياقوت سرخ معدن
در
سنگ خاره کرد
در
باغ ملک تا گل بختت شکفته شد
بر تن مخالف تو گل جامه پاره کرد
تا بوستان چنين است از گل سزد که تو
گر عشرتي کني همه
در
بوستان کني
شد فداي پدر که
در
هر حال
همه گرد دل پدر گشتي
تا چو گل
در
چمن بپژمردي
رويش از خون ديده گلگون شد
مغزها از وفات تو بگداخت
ديده ها
در
غم تو جيحون شد
غم تو بر دلم مگر نيش است
که همه ساله
در
عنا ريش است
در
رضا و ثواب ايزد کوش
گر چه صعب است درد فرزندان
شد پرنگار ساحت باغ اي نگار من
در
نوبهار مي بده اي نوبهار من
مي ده ميي که غم نخورم هيچ تا تويي
در
عمر غمگسار من و ميگسار من
در
پوست مي نگنجد گل تا به گل رسيد
بر لفظ باغ وقت صبوحي پيام مي
تا تو بتاب کردي زلف سپاه را
در
تو بماند چشم به خوبي سياه را
شادي و خرمي کن کامروز
در
جهان
شادي و خرميست دل نيکخواه را
تا پاي تو بسود به دولت رکاب فتح
در
دست تو نهاد جلالت عنان ملک
سر
در
کشيد فتنه و روي جهان نديد
تا شد زدوده خنجر تو پاسبان ملک
چون
در
کف تو کشت کشيده حسام تو
آمد به گوش دولت عالي پيام تو
در
بارگاه ملک ميان بست و ايستاد
بر طاعت تو دولت پدرام رام تو
از خدمت تو حاجت شاهان روا شود
تا هست کعبه کعبه شاهان
در
تو باد
اندر جهان چو خنجر برهان ملک توست
برهان ملک
در
کف تو خنجر تو باد
در
مجلس شايسته آن چيست بگو کيست
مخدوم و ولي نعمت من باشد ناچار
هست اين ز
در
مجلس آن صاحب والا
کز محتشمان نيست چو او سيد احرار
صفحه قبل
1
...
4576
4577
4578
4579
4580
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن