167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • يقين دان که افزون از آن نامدي
    که در مجلس بار و خوان باشدي
  • رهي تو گر صد دهان داردي
    که در هر دهان صد زبان باشدي
  • بدان هر زبان صد لغت داندي
    که در هر لغت صد بيان باشدي
  • بنان گرددي مويها بر تنش
    يکي کلک در هر بنان باشدي
  • فلک خواهدي تا تو را روز و شب
    چو شبديز در زير ران باشدي
  • اگر جويها را که در بيشه هاست
    ز عزم تو آب روان باشدي
  • وگر دست تو نيستي در سخا
    همه سود عالم زيان باشدي
  • شهي کز تو ترسان شود خواهدي
    که در تنگتر آشيان باشدي
  • ز بيم حسامت روا داردي
    که در کام شير ژيان باشدي
  • از ديده گاه پاشم درهاي قيمتي
    وز طبع گه خرامم در باغ دلگشاي
  • اي در زمانه راست نگشته مکوي کژ
    وي پخته ناشده به خرد خام کم دراي
  • اي بي هنر زمانه مرا پاک در نورد
    وي کوردل سپهر مرا نيک بر گراي
  • در آتش شکيبم چون گل فرو چکان
    بر سنگ امتحانم چون زر بيازماي
  • آرام نيابي به هيچ وقتي
    کز کوشش و بخشش در اهتزازي
  • گر چو ماهي نظر بود در يم
    که تواند رسيد هرگز کي
  • چرخ سپهر شعبده پيدا کني همي
    در باغ کهربا را مينا کند همي
  • اين ابر نقشبند بر اين باد رنگريز
    در باغ و راغ صورت ديبا کند همي
  • جز کوه نيست رخشش و در گردکار زار
    گرد مصاف گردش نکبا کند همي
  • آري که مهر تابان ياقوت زرد را
    رنگين و لعل در دل خارا کند همي
  • در مدحت اين قصيده غراست کافرين
    هر کس بر اين قصيده غرا کند همي
  • در پيش تخت خدمت بخت تو را فلک
    بسته کمر به طوع چو جوزا کند همي
  • در کف دو زبانيست مرا بسته دهاني
    گويد چو فصيحان صفت بيت زماني
  • در بزم خداوند سرايد غزل و مدح
    صد گونه سخن گويد بي هيچ زباني
  • طاهر ثقة الملک سهري که ز رأيش
    در ملک بيفزايد هر روز جهاني
  • در طبع تو از چرخ نگشتست هراسي
    بر عقل تو از دهر نمانده ست نهاني