167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • بادي هميشه شاها در نصرت خداي
    اقبال پيش رايت تو راهبر شده
  • بينند اين دو غزو تو را گشته داستان
    وان داستان به گرد جهان در سمر شده
  • چگونه شاد شود عاشقي ز هجر غمي
    که يار زيبا از در درآيدش ناگاه
  • به ياد خسرو محمود سيف دولت و دين
    که او سزد که بود در زمانه شاهنشاه
  • گر در حضيض برکشدت باژگونه بخت
    از اوج برفراخته گردن چگونه اي
  • در هيچ حمله هرگز نفکنده اي سپر
    با حمله زمانه توسن چگونه اي
  • بدان آتشين تيغ در هر نبردي
    گرفته ست هر خسروي را عياري
  • ندادت گلي چرخ هرگز فراکف
    که نه در دل دشمنت خست خاري
  • روان باد حکم تو بر هر سپهري
    رسان باد امر تو در هر دياري
  • گهي زير سيمين ستا مي شود
    گهي باز در آبگون چادري
  • دلم گر ز اندوه بحري شدست
    چرا ماندم از اشک در فرغري
  • نه رنج مرا در طبيعت بني است
    نه کار مرا از جبلت سري
  • تنم را نه رنگي و نه جنبشي
    بود در وجود اين چنين پيکري
  • در آن تنگ زندانم اي دوستان
    که هستم شب و روز چون چنبري
  • جهاني که در ذات او از هنر
    بجوشد به هر کشوري لشکري
  • در اطراف شاهيش عادي نخاست
    که نه هيبتش زد بر او صرصري
  • در آفاق با زور و بازوي او
    کجا ماند از حصن ها خيبري
  • چو فرخنده بزمش بهشتي بود
    شود در سخا دست او کوثري
  • نه چون بنده يک شاه را مادحست
    نه چون سامري در جهان ساحري
  • گر بيابم در اين زمان بخرم
    من به دستي از او به ديناري
  • منم آن کس که نيست تمکينم
    در دياري ز هيچ دياري
  • گه چو بومي نشسته بر کوهي
    گه چو ماري خزيده در غاري
  • در عذاب تن مني شب و روز
    نيست پنداريت جز اين کاري
  • گر نه خونش از غذاي مدحت توست
    باد در زير تيغ خونخواري
  • کيست او در جهان ز منظوران
    نه عميديست او نه سالاري