167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • رستم به گاه معرکه بسيار دستان ساختي
    باشد قوي بازوي تو در معرکه دستان تو
  • جان عدو از تيغ تو باشد هميشه در فنا
    صدآفرين ايزدي هر ساعتي بر جان تو
  • در وداعش ز آب ديده آتش دل داشت راز
    کام طعم حنظل و رخسار رنگ حنظله
  • اي سؤال آزمندان از صحيفه جود تو
    چون دعاي نيک مردان در صحيفه کامله
  • گبر کردندي همه بر کتفشان بي کور دين
    صدر جستندي همه در پايشان بي حاصله
  • نه بوي رسيده در وي از ايمان
    نه باد هدي برو گذر کرده
  • تاج گردون محمد آنکه گرفت
    در بزرگيش ملک و عدل پناه
  • در همه بيشه ها ز سهمش رفت
    شير شرزه به سايه روباه
  • اقليم ها به نام سپرده
    در دشت ها به وهم دويده
  • تا چند بود خواهي بي جرم
    در کنج اين خراب خزيده
  • اي ملک ملک چون نگار کرده
    در عصر خزانها بهار کرده
  • کلکي که بسي خورده قارو گيتي
    در چشم معادي چو قار کرده
  • درياب تنم را که دست محنت
    در حبس تنم را بشار کرده
  • اين آهن در کوره مانده بوده
    بر پاي منش چرخ مار کرده
  • اين ديده پر خون زمين زندان
    در فصل خزان لاله زار کرده
  • در ملک شهنشاه باد و يزدان
    اقبال تو را پايدار کرده
  • در دولت سالي هزار مانده
    يک عز تو گردون هزار کرده
  • با تو يک روي شد جهان در روي
    با تو يکتاه شد جهان دوتاه
  • از خراسان چو بار برداري
    سوي ملک عراق در کش راه
  • شير شرزه چو از نخيز بخاست
    بيش در بيشه نگذرد روباه
  • تيغ تو آتشيست که تف و شرار آن
    در تارک و دو ديده شيران نر شده
  • اي آنکه در دو موضع کلک و حسام تو
    ياري ده قضا و دليل قدر شده
  • بينند خسروان را در چين و روم و زنگ
    اخبار رزم هاي تو جمله زبر شده
  • شيران لشکر تو در آن قلب رزمگاه
    با دشمنان دولت تو کينه ور شده
  • سالي شده به خشکي چون کف مفلسان
    در باغ ها درختان بي برگ و بر شده