167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • اي ز بهر وزارت آورده
    مر تو را سروري چو در عدن
  • دري و در نظم و نثر تو را
    کس نداند درين زمانه ثمن
  • از دل و جان رهي خاص توام
    تا مرا جان و دل بود در تن
  • تو آن بوستاني که در صحن تو
    ز مه بيکران هست سرو روان
  • شاد باش اي زمانه ريمن
    بکن آنچ آيد از تو در هر فن
  • هر که افتاد برکشش در وقت
    من چو برخاستم مرا بفکن
  • آنکه از نوبهاري رادي او
    به خزان رست در جهان سوسن
  • در جهان دوستکام بادي تو
    که شدم من به کامه دشمن
  • آنکه در خدمت گيتي شودش بنده
    وانکه از طاعت گردون نهدش گردن
  • بسطت جاهش در دهر برد لشکر
    رفعت قدرش بر چرخ کشد دامن
  • شاه محمودبن ابراهيم سيف الدوله آنک
    ناورد چون او شهنشاهي فلک در صد قران
  • گرد بر گردش نوشته دست پيروزي و عز
    نام تو خسرو که گردي در جهان صاحبقران
  • هر که خواهد هميشه شادي تو
    نبود در همه جهان غمگين
  • تا بود بر فلک طلوع و غروب
    تا بود در زمان مکان و مکين
  • گر نبودي از براي ساز او را نامدي
    در ناسفته ز دريا زر پاکيزه ز کان
  • طرفهاي ساز بگشادند در مدحش دهن
    کرد گردون هر يکي را گوهري اندر دهان
  • مهرگان آمد به خدمت شهريارا نزد تو
    در ميان بوستان بگشاد گنج شايگان
  • حمل بويا مشک بودي تنگها بر تنگها
    بار مرواريد بودي کاروان در کاروان
  • هر محاسن که در جهان باشد
    نبود از خصال تو بيرون
  • دارم از حرز مدح تو تعويذ
    ورنه در حال گردمي مجنون
  • محمود سيف دولت شاهي که در جهان
    شاهنشه ست از همه شاهان خطاب او
  • در ديده مخالف ملکست سيل او
    واندر دل معادي دين التهاب او
  • رويد به جاي خار شقايق ز عنبرش
    باشد به جاي سنگ گهر در گلاب او
  • اي اختيار عالم در اختيار تو
    وي پيشواي ملک و ملک پيشکار تو
  • تا در وجود نامدي از عالم عدم
    گردون سپيد ديده شد از انتظار تو