167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • در آن مضيقم آنجا که تابش خورشيد
    نيارد آمد نزديک من جز از روزن
  • شبم چو چنبر بسته در آخرش آغاز
    غم دراز مرا اندرو کند چو رسن
  • ز بس که گفتي اشعار و پس فرستادي
    بضاعتي ز سمرقند به ز در عدن
  • همه زباني هنگام شعر گفتن از آن
    که در شنيدن آن گوش گرددم همه تن
  • بسان فاخته گشتم که شعرهاي تو را
    همي سرايم و طوق هوات در گردن
  • مرا که شعر تو اي سيدي توانگر کرد
    که هر زمانم پر در همي کند دامن
  • همي بتابم از حضرتش چو ماه سما
    همي ببالم در خدمتش چو سرو چمن
  • خوردم به وصلت تو بسي باده نشاط
    در فرقت تو پيدا آمد خمار من
  • دانم که نيک داني در فضل دست من
    واندر سخن شناخته اي اختيار من
  • کاينجا به حضرت اندر دهقان دشمنم
    پيدا همي نيارد در ده هزار من
  • وان شيرم از قياس که چون من کنم زئير
    روبه شوند شيران در مرغزار من
  • خويش را در جهان علم کردن
    هست بر خويشتن ستم کردن
  • تن به تيمار در هوس بستن
    دل به انديشه جاي غم کردن
  • دست با راستي زدن در کار
    قامت راستي به خم کردن
  • مي نيارست کرد بانگ از بيم
    طيلسان دار چرخ در مؤذن
  • در حبس و بند نيز ندارندم استوار
    تا گرد من نباشد ده تن نگاهبان
  • هر ده نشسته بر در و بر بام سمج من
    با يکديگر دمادم گويند هر زمان
  • البته هيچ کس به نينديشد اين سخن
    کاين شاعر مخنث خود کيست در جهان
  • از من همي هراسند آنان که سالها
    زايشان همي هراسد در کار جنگوان
  • باچند کس برآيم در قلعه گرچه من
    شيري شوم دژآگه و پيلي شوم دمان
  • در حال خوب گردد حال من ار شود
    بر حال من دل ثقة الملک مهربان
  • در هيچ وقت بي شفقت نيست گوتوال
    هر شب کند زيادت بر من دو پاسبان
  • گويد نگاهبانم گر بر شوي به بام
    در چشم کاهت افتد از راه کهکشان
  • در سمج من دکاني چون يک بدست نيست
    نگذاردم که هيچ نشينم بر آن دکان
  • هر هفت روز کردم جنگي به هفت جاي
    در قصها نخواندم جز جنگ هفتخوان