نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.
ديوان مسعود سعد سلمان
نه روز و شب اين روزگار ابلقست
سرشتست
در
طبع ابلق خران
ساخته
در
تن از هواي تواند
اين مخالف شده چهار ارکان
صورت هر خبر که
در
گيتي است
ديده تدبير تو به چشم عيان
در
جهان جست اميد نعمت را
جو به درگاه تو نيافت نشان
چون
در
آن نعمت کثير افتاد
بحر کردار ازو نديد کران
همه الهام ايزدي باشد
هر چه
در
خلق تو دهند نشان
به کتف
در
جهد درخش حسام
به جگر بر زند شهاب سنان
تحفه و هديه منت همه روز
درج
در
و طويله مرجان
گر جهاني به ساعتي بدهي
در
نيايد به چشم جود تو آن
تا بود بر فلک طلوع و غروب
تا بود
در
زمين مکين و مکان
قرابه سر بليف ز باد کورآوري
مرغي
در
گردنا به لاف آري و جان
کرده ز يکپاره چوب ناخن از شکل و رنگ
که
در
نوازش ازو همي برآرد فغان
تمام
در
روي او که کرد يارد نگاه
ز نور خورشيد را که ديد يارد عيان
همي ببارد چو ابر بر سر من هفت چرخ
هر چه بلا آفريد ايزد
در
هفتخوان
غمي شدست ز جودش به کوه زر عيار
خجل شدست ز دستش به بحر
در
ثمين
چراي مردم
در
مرغزار همت تست
ازان به روي بهي باشد و به جسم ثمين
نه جاي يافت همي
در
دماغ جز خنجر
نه راه برد همي سوي ديده جز پيکان
چنان نمود همي خنجرش ز تيره غبار
چنانکه آتش سوزنده
در
ميان دخان
بزرگوارا آني که
در
جهان چون تو
به هر هنر ندهد هيچ جاي خلق نشان
مرا کنون تو خداوندي و تو خواهي بود
کراست چون تو خداوند
در
همه گيهان
منم نشسته
در
پيشم ايستاده به پاي
خيال مرگ و دهان باز کرده چون ثعبان
وليک زالي دارم که
در
کنار مرا
چو جان شيرين پرورد و مرد کرد و کلان
نسيم روح فزاي آمد از طريق دراز
به من سپرد يکي درج پر ز
در
عدن
اگر چه بود کنارم ز ديدگان دريا
بماند خيره
در
آن درج هر دو ديده من
نه دشمن آيد زي من نه من روم بر دوست
که اژدهايي دارم نهفته
در
دامن
صفحه قبل
1
...
4564
4565
4566
4567
4568
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن