167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • در ثناي تو تيز باشد و سخت
    گه تک نوک کلک و عقد بنان
  • در دل من به ايزد ارماندست
    ذره اي از هواي هندستان
  • روي تابم ز عز مجلس تو
    خويشتن را در افکنم به هوان
  • در بزرگي همي کشم دامن
    بر کشيده سر از همه اقران
  • زيور فاخر عروس ثنات
    کردم از در و گوهر و مرجان
  • شير اگر ابر دارد از پي چيست
    سر پستان غنچه در بستان
  • تا بود متفق ز هفت انجم
    در تن اين مختلف چهار ارکان
  • چرخ را بي خلاف محکم باد
    در وفاق هواي تو پيمان
  • تو گشاده دهان به حل و به عقد
    دهر در مدح تو گشاده دهان
  • چرخ گردان چو خسروان بزرگ
    در و گوهر نشانده بر گرزن
  • مسند از روي تو به نور چو چرخ
    مجلس از لفظ تو به در چون عدن
  • مشک شد خاک زير پاي وليت
    مار شد در کف عدوت رسن
  • گر بر آتش نهي مرا چون موم
    ور در آب افکنيم چون چندن
  • در صفات توام به باغ ثنا
    مي سرايم چو فاخته به چمن
  • تا همي گل دمد به فروردين
    سوسن آيد به بار در بهمن
  • نداشت بايد در طبع و دل عزيمت هند
    بسنده باشد يک ترک تو به هندستان
  • تهي نبايد کردن خزانه از زر و سيم
    نبايد آورد اي شاه در خزينه زيان
  • ز رنج و ضعف بدان جايگه رسيد تنم
    که راست نايد اگر در خطاب گويم من
  • صبور گشتم و دل در بر آهنين کردم
    بخاست آتش ازين دل چو آتش از آهن
  • بسان بيژن در مانده ام به بند بلا
    جهان به من بر تاريک چون چه بيژن
  • در آن تفکر مانده دلم که فردا را
    پگاه ازين شب تيره چه خواهدم زادن
  • حرام باشد خون برنده خنجر تو
    حلال باشد در کارزار خون شمن
  • اگر ندادي اوصاف تو مرا ياري
    چگونه يافتمي در خور ثنات سخن
  • در آن زمان که براندازدش به ابر شود
    سنانش برق درخشنده و اجل باران
  • چو سايه گردد تن از حسام چون خورشيد
    چو يخ شود دل در رزم همچو تابستان