167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • زين پيش تنم قوتي گرفتي
    چون در دل و جان گفتمي جوانم
  • آنم به ثبات و وفا که ديدي
    در چهره و قامت اگر جز آنم
  • از عجز چو بي جان فکنده شخصم
    در ضعف چو بي شخص گشته جانم
  • هر چند که پژمرده ام ز محنت
    در عهد يکي تازه بوستانم
  • والله که ز جور فلک نترسم
    کز عدل شهنشاه در امانم
  • بر سيم به خامه گهر ببارم
    در سنگ به پولاد خون برانم
  • اندوه تو هم پيش چشم دارم
    گر من چه در اندوه بيکرانم
  • تو مشک به کافور بر فشاني
    من عاج به شمشاد در نشانم
  • شخصي به هزار غم گرفتارم
    در هر نفسي به جان رسد کارم
  • بنديست گران به دست و پايم در
    شايد که بس ابله و سبکبارم
  • جز مدحت شاه و شکر دستورش
    يک بيت نديد کس در اشعارم
  • آنست خطاي من که در خاطر
    بنمود خطاب و خشم شه خوارم
  • کاخر نکشد فلک مرا چون من
    در ظل قبول صدر احرارم
  • آن خواجه که واسطه ست مدح او
    در مرسله هاي لفظ دربارم
  • برخور ز دوام عمر کز عالم
    در عهد تو کم نگردد آثارم
  • خواجه بوطاهر اي سپهر کرم
    کرمت در جهان چو علم علم
  • در جهان کش به سروري دامن
    بر فلک نه به افتخار قدم
  • در هوا نيز باز نزديکست
    که کمان ره به زه کند رستم
  • چون تو کس را که بخت ياري کرد
    نعمت و کام در نيابد کم
  • در سر کلک تو کند خسرو
    روزي لکر و سپاه و حشم
  • بخل را در زني به چشم انگشت
    آز را پر کني به جود شکم
  • در کار هر چه بيش همي کوشم
    افزون همي نگردد مقدارم
  • در کشتنم به گرد من اندر شد
    پيوسته همچو دايره تيمارم
  • زده است بازوي تو در عنان دولت چنگ
    نهاده پاي تو اندر رکاب ملک قدم
  • سزد که فخر کند روزگار بر سخنم
    از آنکه در سخن از نادران گيهانم