نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان مسعود سعد سلمان
گل عارضي و لاله رخي اي نگار من
در
مرغزار آن گل و لاله چرا کنم
گويد همي طبيعت
در
دهر خلق را
از عدل شاه مايه نشو و نم کنم
گويد همي جلالت کعبه ست قصر شاه
هر حاجتم که باشد
در
وي روا کنم
من شرح مدح شاه دهم
در
سخن همي
نه کار کرد خويش همي بر هبا کنم
در
باغ وصف شاه چو بلبل زنم نوا
دلهاي خلق بسته آن خوش نوا کنم
شاها زمانه گويد من مقتدي شدم
در
بيش و کم به دولت تو اقتدا کنم
بديد ملک تو رويي چو صد هزار نگار
چو ژرف کرد نگه
در
سپهر آينه فام
نشستگاهم سمجي که بر سر کوهيست
ز سنگ خارا ديوار دارد و
در
و بام
ز تيغ تيزترم خاطريست
در
مدحت
گرم چه هست يکي حبس تنگ تر ز نيام
به بختياري از روي خرمي بر خور
به کامگاري
در
صحن مملکت بخرام
مضاي عزمش بر روي باد بست جناح
ثبات حزمش
در
مغز کوه کوفت قدم
چگونه باشد زنده مخالف تو از آنک
فسرده گشتش
در
تن ز هول کين تو دم
هميشه تا ز عدو
در
عقود هست نشان
هميشه تا ز طمع بر طبايعست رقم
کارم همه بخت بد بپيچاند
در
کام زبان همي چه پيچانم
در
جمله من گدا کيم آخر
نه رستم زالم و نه دستانم
از کوزه اين و آن بود آبم
در
سفره آن و اين بود نانم
مر لؤلؤ عقل و
در
دانش را
جاري نظام و نيک ورانم
کس
در
من هيچ سر نجنباند
پس ريش چو ابلهان چه جنبانم
ايزد داند که هست همچون هم
در
نيک و بد آشکار و پنهانم
گر هرگز ذره اي کژي باشد
در
من نه ز پشت سعد سلمانم
در
بند ز شخص روح مي کاهم
از ديده ز اشک مغز مي رانم
رادي که من از تواتر برش
در
نور عطا و ظل احسانم
بي جرم نگر که چون
در
افتادم
داني که کنون چگونه حيرانم
زي درگه تو همي رود بختم
در
سايه تو همي خزد جانم
در
و گهر طبع و خاطر من
کمتر نشود زانکه بحر و کانم
صفحه قبل
1
...
4558
4559
4560
4561
4562
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن