167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • يقين دان تو مسعود کاين شعر تو
    يکي سنگ شد در ترازوي سنگ
  • عيشي در انده تيره چو گل
    طبعي از دانش روشن چو رنگ
  • نه نه از عمر نداري اميد
    نه نه در دهر نداري درنگ
  • هميشه دشمن مالست شاه دشمن مال
    يکيست او را در بزم و رزم دشمن و مال
  • نهاده بر فلک مفخرت به قدر قدم
    نشانده در چمن مملکت به عدل نهال
  • هماي رامش در بزم او برآرد پر
    هژبر فتنه به رزمش بيفکند چنگال
  • ز تيغ دستان بر کوهها گرفته طريق
    ز باد پايان در دشت ها نمانده مجال
  • جبال جنگي در موکبش روان که به زخم
    به روز معرکه از بيخ بر کنند جبال
  • غضايري که اگر زنده باشدي امروز
    به شعر من کندي فخر در همه احوال
  • همي چه گويد بنگر در آن قصيده شکر
    که مي نمايد از آن زر بيکرانه ملال
  • گهي به نثر فشانم و لفظ در ثمين
    گهي به نظم نمايم ز طبع سحر حلال
  • زهي بزرگي کت هست بر سپهر محل
    زهي کريمي کت نيست در زمانه همال
  • زوال دشمن دين در کمال دولت تست
    کمال دولت شاهيت را مباد زوال
  • درين حصار و در آن سمج تاريم که همي
    نيارد آمد نزديک من ز دوست خيال
  • چه تنگ روزي مردم که چرخ هر ساعت
    در افکند به ترازوي روزيم مثقال
  • ز پيش آنکه زادرار تو بگشتم حال
    نشسته بودم با مرگ در جدال و قتال
  • چو نوعروسان دادي مرا جهاز که هست
    چو نوعروسان پايم ز بند در خلخال
  • شود به آب گشوده گلو و حيلت چيست
    که در گلوي من آويخته است آب زلال
  • هميشه باد بقاي تو در کمال شرف
    وزان کمال و شرف دور باد چشم زوال
  • باد گشتي و ابر در شب و روز
    که ز راندن تو را نبود ملال
  • شاد باش اي سکندر ثاني
    در جهان بي نظيري از اشکال
  • راه در بر گرفته اند چو باد
    روي داده سوي قفار و جبال
  • تو طرب جوي زانکه دشمن دين
    به همه حال در همه احوال
  • در تنش گشته آتش سوزان
    شربتي گر خورد ز آب زلال
  • تو ز شادي او و رامش او
    بزمي آراسته کني در حال