167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • پيش بهرام زمين بهرام گردون بنده شد
    در زمانه بندگي ملک او کرد افتخار
  • در همه معني چو احمد بود بهرامي مضا
    از پي صدر وزارت کرد او را اختيار
  • در کف کافي او زان خامه بهرام سير
    سعد و نحس دوستان و دشمنان شد آشکار
  • شعرت رسيده در ندب ظلمت
    چشم مرا به نور يکي اختر
  • در نظم چون خط سيهت ديدم
    چون اختران معاني او يکسر
  • روزم شبست و در شب تاري من
    بيدار همچو اختر بر محور
  • از پاکي ار چو مشتريم در دل
    بهرام وار چون بودم آذر
  • زين اختران ديده که همچون در
    بيني روان شده پس يکديگر
  • ابيات تو همين عددست آري
    معنيست اندر اخترم از هر در
  • نمي گذارد خسرو ز پيش خويش مرا
    که در هواي خراسان يکي کنم پرواز
  • بيشتر کن عزيمت چون برق
    در زمانه فکن چو رعد آواز
  • در صفت مدح او چو گرد آيد
    لشکري کش ز عقل باشد ساز
  • صدفم من که در شود به ثبات
    هر چه آيد مرا به طبع فراز
  • نه غم مدح تو ازين دل کم
    نه در سعي تو بر اين تن باز
  • کردم اين گفته ها همه موجز
    که ستودست در سخن ايجاز
  • ز دور چرخ فرو ايستاده چنبر چرخ
    شبم چو چنبر بسته در آخرش آغاز
  • برآمده ز صحيفه فلک چو شب انجم
    چو روز در دل گيتي فرو شده آواز
  • فراز عشق مرا در نشيبي افکندست
    که باز مي نشناسم نشيب را ز فراز
  • خدايگان جهان سيف دولت آنکه برو
    در سعادت شد بر جهان دولت باز
  • مباد زين ده خالي خجسته مجلس تو
    هميشه تا به جهان در حقيقتست و مجاز
  • در تو اي گنبد اميد و هراس
    گردش آس هست و گونه آس
  • رتبت جاه و کثرت جودش
    در جهان نه امل گذاشت نه ياس
  • بشنوم نيک و بد ببينم راست
    منم امروز مانده در فرناس
  • شاه مسعودي و تا باشد جهان
    در سعادت خرم و آباد باش
  • ملک همزاد تو آمد تو به ناز
    در تن اين نازنين همزاد باش