167906 مورد در 0.11 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • گردند خسروان زمانه فداي تو
    وز خسروان تو ماني در ملک يادگار
  • داني که با خداي جهان چند نذر کرد
    آن اعتقاد روشن تو در شبان تار
  • در انتظار رحمت و فضل تو مانده ام
    اي کرده روزگار تو را دولت انتظار
  • زين زينهار خوار فلک جان من گريخت
    در زينهارت اين ملک زينهار دار
  • جز در رضاي تو نبود چرخ را مسير
    جز بر مراد تو نبود بخت را مدار
  • دو ستون در دهان هر يک از آن
    اندر آهن گرفته سر تا سر
  • که در ايام جد جد تو را
    کرد روزي کروکر داور
  • شبي گذشت به من بر چو روي اهريمن
    چو خط مرکز در خط دايره پرگار
  • دلم چو دريا در موج کرده پيدا سر
    به گاه موج ز دريا شود پديد شرار
  • خجسته نامش زيبنده بر کمينه ملک
    چو نقش بر ديبا و چو مهر در دينار
  • اگر نگشتي نام تو در جهان ساير
    جهان نبودي چونين که هست پر انوار
  • رکاب و پاي تو جوينده عنان و کفت
    به کارزار عدو در سوار گرد سوار
  • ز يار ياد همي آيدم که هر عيدي
    درآمدي ز در من بسان حور قصور
  • آب در جوي باده رنگ شدست
    باده آر اي نگاه باده گسار
  • ورنه از بندگي به تو نگرد
    ديده در چشم او شود مسمار
  • هر چه در مدحت تو خواهم گفت
    هيچ واجب نيايد استغفار
  • رنج و تيمار در حصار مرنج
    جان من رنجه کرد و طبع فگار
  • آن همه شد کنون مرا سمجي است
    بر سر کوه در ميانه غار
  • در جهان هيچ آدمي مشناس
    بتر از ريش گاو زيرک سار
  • ذات جاهت را نشانده کامگاري بر کتف
    عدل ملکت را گرفته بختياري در کنار
  • جان بدخواهان تو در قبضه ترکان تست
    يک تن تنها از ايشان و ز بدخواهان هزار
  • راي رادي خيزدت بر دست جام باده نه
    بار شادي بايدت در طبع تخم باده کار
  • بر نصر رستم از چه ستمگار گشته اي
    در مهتري نبود ستمگر به هيچ کار
  • اين گردش فلک نه همه بر نحوست است
    آخر سعادتيست در اين اختر و مدار
  • داني که کامگارتر از تو نبود کس
    در مرتبت زهر که صغارند و از کبار