167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • تو در آن هفته چون مه و خورشيد
    کرده و ساخته مسير و ممر
  • در جهان هيچ گوي نشنيدست
    آنچه ديدست چشم من ز عبر
  • گه جهم همچو رنگ بر کهسار
    گه خزم همچو مار در کردر
  • گردنان را کجاست زهره آنک
    پاي عصيان برون نهند از در
  • باز چون نيک تر در انديشه
    نهراسد ز هيچ نوع ضرر
  • ستارگان مگر از حزم و عزم او زادند
    که در جبلت اين ثابتست و آن سيار
  • نماند در همه روي زمين خداوندي
    که او به بندگي تو نمي کند اقرار
  • تنم هژبري دارد شکسته اندر چنگ
    دلم عقابي دارد گرفته در منقار
  • ز پارگين بشناسند بحر در آگين
    ز تار ميغ بدانند ابر گوهر بار
  • هزار ديوان سازم ز نظم و در هر يک
    هزار مدح طرازم چو صد هزار نگار
  • گفت مرا اي شکسته عهد شب و روز
    در سفري و نهاده دل به سفر بر
  • همچو مه اندر کنارم آمد و مانديم
    هر دو در آغوش يکدگر چو دو پيکر
  • راهي چون پشته پشته سنگ و در آن راه
    سينه بازان به نعل گشته مصور
  • گردش گردون شده رحا وي و از وي
    ريخته کافور سوده در که و کردر
  • روي هوا را ز شعر کحلي بسته
    گيسوي شب را گرفته در دوران بر
  • همچو گلاب و عرق شده مه آزار
    بوده چو کافور سوده در مه آذر
  • بدين مهيني اخبار خلق نشنيدست
    مگر نگويي در کوه و بيشه اين اخبار
  • ز بهر نصرت اسلام را ز دارالملک
    به بوم هند در آورد لشکر جرار
  • چو ديد چيپال اين خواب سهمگين در وقت
    گرفت لرزه و گشت از نهيب آن بيدار
  • همي بجستم حصني عظيم و دوشيزه
    که در جهان نبدش هيچ خسرو و سالار
  • حصار اگره مانده ميانه دو سپه
    برونش لشکر اسلام و در درون کفار
  • گذشت روزي چند و همي نياسودند
    سپه ز کوشش در روز روشن و شب تار
  • چو در حصار بجوشيد تارک گبران
    ز تاب آتش شمشير گرم شد پيکار
  • ز ترس چنبر گردون بايستاده ز دور
    ز سهم چشمه خورشيد در شده به غبار
  • نمود در هند آثار فتح شمشيرت
    «چنين نمايد شمشير خسروان آثار»