167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • بر شود گرد تيره از هر کوه
    در شود خون تازه از هر غار
  • باز پنهان کند به گرد و به خون
    کافري در همه بلاد و ديار
  • عزم تو در جهان ستاره مسير
    راي تو بر زمين سپهر آثار
  • ساز او از قضا جهان ايمن
    امر او در جهان قضا رفتار
  • کوشش تو عدوي ملت را
    در دل و ديده کوفته مسمار
  • هيچ بيمار و يک شکسته نماند
    در جهان اي شه از صغار و کبار
  • همه کردارهاي نيک تو ديد
    در جهان هر که بود بدکردار
  • در زمين از هراس و بأس تو بيش
    نخورد شير بره را زنهار
  • مرغزار تو گشت روي زمين
    مر يکي شاه را در او مگذار
  • اندرين غزو و در چنين صد غزو
    کردگار جهانت باشد يار
  • همي گردد همي در حضرت امروز
    عزيز و سرفراز و نام بردار
  • چه مردست آنکه همچون هم نباشد
    مر او را در جهان گفتار و کردار
  • تا دست او چو ابر بباريد بر جهان
    در باغ ملک شاخ جلالت گرفت بار
  • اي شاه شاه ملک شکاري تو در جهان
    ميدان ملک بيش نبيند چو تو سوار
  • اي در جهان دولت شايسته پادشاه
    وي از ملوک گيتي بايسته يادگار
  • در بوم هند زلزله افکند هر سويي
    کز هيبت و نهيبش بشکافت کوهسار
  • در کارزار هيچ نياسود يک زمان
    تا کرد کارزارش بر کفر کارزار
  • در آن همي نگرم کان هژبر گردنکش
    همي سپاه چگونه کشد سوي پيکار
  • تا بيني در سراي سلطان
    طوبي و نعيم و حوض کوثر
  • هر سر و بني به رنگ طوطي
    در سايه ابر چون کبوتر
  • در عبهر تو ز سحر سرمه
    بر سوسن تو ز مشک چنبر
  • از جزم تو رسته کوه بابل
    در عزم تو زاده باد صرصر
  • از بهر عطاي بندگان هست
    در قصر تو اي به جاه قيصر
  • در ساحت بزم تو زمين را
    جود تو تهي نشاند از زر
  • از شادي روي تو بيفروخت
    در تاج تو رنگ روي گوهر