نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.
ديوان مسعود سعد سلمان
تو را اي چو آهو به چشم و بتگ
سگانند
در
تک چو مرغي بپر
چو نيلوفر انس تو با جوي آب
چو لاله همي جاي تو
در
خضر
چو شخصيست
در
وي نفس چون روان
چو شاخيست زو شادماني ثمر
چو شخص دليران همه پر ز زخم
چو دست عروسان همه
در
صور
عميدي که اخبار او همچو دين
رسيده است
در
هر بلاد و کور
بنامت که زد دست
در
شاخ خشک
که چون نخل مريم نياورد بر
سکندر نديد آب حيوان و من
همي بينم اينک به جام تو
در
مرا به چون شود و کاشکي و شايد بود
حذر نگاشته
در
پيش چشم يک دفتر
اگر چه خواند همي عقل مرمرا
در
گوش
قضا چو کارگر آمد چه فايده ز حذر
بساختند چهار آخشيج دشمن از آن
که رأي تست به حق گشته
در
ميان داور
به نعمت تو که تا غايبم ز مجلس تو
نکرد
در
دل من شادي خلاص اثر
نمي توانم خواندنش به نام
در
يتيم
که عقل و فکرش امروزه مادرست و پدر
به پاي همت بر فرق آفتاب خرام
به چشم نعمت
در
روي روزگار نگر
جاه و نامش
در
جهان گسترده و تابان شده
اين يکي رخشنده خورشيد آندگر تابان قمر
ذکر مجدت
در
جهان محمدت سازد مسير
نجم جودت بر سپهر مفخرت گيرد ممر
کامگاري را دليل وهم تو بنمود راه
نامداري را علو جاه تو بگشاد
در
همه دو روي و دوستند و عزيز
در
دل و طبع مردمان هموار
هيچ دو روي را
در
اين عالم
تيزتر زان نديده ام بازار
تا درآمد چو آفتاب از
در
شد ز روزن برون چون شب تيمار
زآن شکسته که بود زود ببست
هر شکسته که داشتم
در
کار
اي به طبع و به کف تو منسوب
در
وقار و سخا جبال و بحار
داشته
در
زير ران سرسبکي خوش خرام
رهبر و هامون نورد که برو دريا گذار
چرخي و
در
زير او تابان شکل هلال
کوهي و بر روي او رخشان زر عيار
باد تکش کوفته بر تپش برق تيغ
رعد دمش خاسته
در
دل ابر غبار
داد به شهزاده اي زاده شاهي چنو
در
هنر مملکت ديده نبد روزگار
صفحه قبل
1
...
4544
4545
4546
4547
4548
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن