167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • بدره بدره زريابي زير پاي هر درخت
    توده توده سيم بيني در کنار هر غدير
  • از فراق نوبهاران در دل نارست نار
    وز غم هجران لاله روي آبي چون زرير
  • گر بپژمرده است گل در بوستانها باک نيست
    دولت سامي سيفي سال و مه بادا نضير
  • چون ماه درآمد از در حجره
    شد حجره ز نور روي او انور
  • گفت اي بسزا قرين و يار من
    اي هر که به مهر عاشقي در خور
  • در مهمي که افتد اندر ملک
    زود صد بندگي کني اظهار
  • هست بر جاي خويش مرکز کفر
    زود گردش در آي چون پرگار
  • نيست معلوم خلق عالم را
    که چه بازيچه داشتي در کار
  • تا تو نيرنگ خويش بنمودي
    رنگ گيتي شد از در ديدار
  • رزم را در زمين پراکن زود
    سپهي گشن و لشکري جرار
  • اين چه گفتار چون مني باشد
    آري گستاخي است در اشعار
  • تا نهد بر کف ولي تو گل
    تا خلد در دل عدوي تو خار
  • تا در آفاق هيچ شاهي ديد
    که نخواهد ز تيغ تو زنهار
  • آنکه بود در تن آزادگان
    با همه شادي و طرب دستيار
  • آنکه چو بر خيزد ابر سخاش
    در کند او بر همه عالم نثار
  • سبز شود باغ طرب خلق را
    در غم و اندوه نماند غبار
  • بدين زمانه ز فردوس هر زمان رضوان
    همي گشايد بر بوستان خرم در
  • به بحر در کنم از آتش دلم صحرا
    به باديه کنم از آب ديدگان فرغر
  • که ديد هرگز از ابيات وصف تو مقطع
    که يافت هرگز در بحر مدح تو معبر
  • به وصف مدح تو آکنده در دل انديشه
    به نظم وصف تو اندوخته به ديده سهر
  • باد بر من دميد مشک و عبير
    ابر بر من فشاند در و گهر
  • منتظر بوده ام ز بهر تو را
    کرده ام در ميان باغ مقر
  • باد چون باده را بگفت پيام
    لرزه بر وي فتاد در ساغر
  • خوب رويي و خوبرويان را
    عهد با روي کي بود در خور
  • شد ز تشوير ماه رويش سرخ
    در غم جامه گشت چشمش تر