167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • يقين بدان که نه مردست خصم دانش من
    اگر چه پوشد در جنگ جوشن و مغفر
  • بکوفتم دري از خم قلتبان باز
    بگو بروتي باز ايدر آمدم زان در
  • بدو نوشتم و پيغام دادم و گفتم
    که اي سعادت در فضل هيچ رنج مبر
  • ز فصل نعمت مزمر بود که در مجلس
    ز زخم زخمه بنالد زمان زمان مزمر
  • بريده نيست اميد خلاص و راحت من
    در اين زمانه که تازه شده ست عدل عمر
  • سپهرها را بر امر او مدار و مجال
    ستارگان را در حکم او مسير و ممر
  • وزيده باد در آفاق باد دولت او
    که بر وليش نسيم است و بر عدو صرصر
  • گر اين قصيده نيامد چنانکه در خور بود
    ز آنکه هستش معني رکيک و لفظ ابتر
  • در برابر عطارد ساحر
    با سر کلک تو رود هم بر
  • خسروا باد اگر سليمان را
    گشت در زير تخت فرمان بر
  • به جهان هيچ کس نديده و ما
    بحر ديديم در ميان شمر
  • روز و شب گويم الهي شاه سيف الدوله را
    در ثبات ملک شاهي و جهانداري بدار
  • کو خداونديست عالم در همه انواع علم
    يادگار از خسروان کو باد دايم يادگار
  • خسروا تا پادشاهي در جهان موجود گشت
    روزگارت را همي کرد از زمانه اختيار
  • چون به تخت پادشاهي برنشستي در زمان
    پادشاهي پيش تو بندد ميان را بنده وار
  • ملک نشاندست تو را بر کتف
    عدل گرفته ست تو را در کنار
  • در کف تو بر تن بشکست خورد
    گردن شيران سر آن گاوسار
  • گردد در برها دمها خبه
    ماند اندر تن ها جانا بشار
  • پيچد در دل جزع گير گير
    گريه بر تن فزع زار زار
  • تو ملکا در سلب آهنين
    خير چو روئين و چو اسفنديار
  • در کفت آن گوهر الماس رنگ
    تشنه به خون ليک بسي آبوار
  • گفت نداند به سزا در جهان
    صد يک مدح تو چو بنده هزار
  • در همه گيهانت چو اختر مسير
    بر همه گيتيت چو گردون مدار
  • نبرده گردان بينند چون تو را بينند
    چو آب و آتش در شور عرصه پيکار
  • اي که در پيش تخت هيچ ملک
    هيچ سرکش چو تو نبست کمر