167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • که چون برگرفتمش بارد همي
    ز منقار پر قار در و گهر
  • همه لفظ او امر و نهي و هنوز
    خورد شير و خسبد به گهواره در
  • در کان ز شرم چشمه ياقوت سرخ شد
    وين خرده ايست نيکو خاطر بر اين گمار
  • در سهم و ترس مانده چو گاوان ز شرزه شير
    شيران کارزاري از آن گرز گاوسار
  • در پيش تخت مملکت تو به طوع و طبع
    سجده کند جلالت هر روز چند بار
  • مداح نيکم و گنهم نيست بيش ازين
    در بند بنده را ملکا بيش ازين مدار
  • مگذار زينهار چو در زينهار تست
    جان مرا بدين فلک زينهار خوار
  • گوهر تو در آفرينش هست
    برتر و پاک تر ز هر گوهر
  • در سرشت تو مهر باشد و کين
    خلق را از تو خير زايد و شر
  • خويشتن جمله در تو پيوستم
    راست گويم همي به حق بنگر
  • هيچ انده مخور که دولت تو
    سازد اسباب تو همي در خور
  • که شد آب حيات جان افزا
    بر کف تو نبيند در ساغر
  • باد بنگر که در نوشت از باغ
    بيرم چين و ديبه ششتر
  • خشک شد سيب لعل را همه خون
    در تن از بيم باد چون نشتر
  • در آفتاب اگر تاب و قوتي بودي
    سياه روي نگشتي ز جرم قرص قمر
  • بدانکه ما را در نظم دست نيک افتاد
    ز خود به جنگ چرا ساختيم رستم زر
  • ز صبر جوشن پوش و نبرد مردان کن
    ز بأس مرکب ساز و مصاف گردان در
  • عميد مطلق طاهر که سروران هرگز
    نديده اند چو او در زمانه يک سرور
  • بزرگواري دريادلي که در بخشش
    به پيش جودش دريا کم آيد از فرغر
  • تو نو گرفتي در حبس و بند معذوري
    اگر بترسي ازين بند و بشگهي ز خطر
  • منم که عشري از عمر شوم من نگذشت
    مگر به محنت و در محنتم هنوز ايدر
  • نوان و سست شده رويم از طپانچه کبود
    در آب ديده نمانم مگر به نيلوفر
  • بسان آذر و ماني بتگر و نقاش
    بلا و محنت بينم همي به زندان در
  • زمانه را پسري در هنر زمن به نبست
    چرا نهان کندم همچو بد هنر دختر
  • توزان که لختي محنت کشيده اي در حبس
    بدين که گفتم دانم که داريم باور