167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • همه ساله همه مصالح ملک
    در بيان تو و بنان تو باد
  • همه انديشه صلاح و فساد
    در يقين تو و گمان تو باد
  • هر که او را زمانه بيم کند
    در پناه تو و امان تو باد
  • هر آن نامور شاه کاندر زمانه
    نه در خدمت شاه بسته ميان شد
  • در آئين دين ناسخي گشت عدلت
    که منسوخ از آن عدل نوشيروان شد
  • شد اميد مهمان به انواع نعمت
    چو جود تو در مملکت ميزبان شد
  • چو ابر نصرت باريد چرخ فصل خزان
    بهار گشت ز ملک تو در تکين آباد
  • به شادکامي در مجلس بهشت آئين
    بخواه باده از آن دليران حورنژاد
  • چو سلسبيل مي خور که حضرت غزنين
    بهشت گشت چون ارديبهشت در مرداد
  • چه گفت، گفت خليفه چنان دعا کردت
    که شاه عادل در ملک جاودانه زياد
  • نشاط را همه در مجلس تو باد مقام
    ملوک را همه بر درگه تو باد ملاذ
  • کوس ملک آواز نصرت بر کشيد
    کفر و شرک از هول آن سر در کشيد
  • باختر در لرزه افتاد از نهيب
    گر چه او لشکر سوي خاور کشيد
  • دوزخي شد عرصه پيکارگاه
    کو در آن پيکار گه خنجر کشيد
  • دشمنان را آتش شمشير او
    در ميان خاک و خاکستر کشيد
  • گرد او لشکر چو چنبر حلقه کرد
    تا سرش در حلقه چنبر کشيد
  • گويي آن خونها که رفت از تيغ او
    دشت را در ديبه ششتر کشيد
  • چون عروس شرمگين بدخواه شاه
    سر ز شرم شاه در چادر کشيد
  • صد نظر در باب بنده بيش کرد
    تا ز خاک او را برين منظر کشيد
  • دست و طبعش در ثنا و مدح شاه
    سلک و عقد لؤلؤ و گوهر کشيد
  • تا در جهان مکين و مکان باشد
    بهرامشاه شاه جهان باشد
  • صد يک ز مدح او نشود گفته
    گر در دهان هزار زبان باشد
  • اي خسروي که ملک تو در گيتي
    چون قرص آفتاب عيان باشد
  • آن پادشاه تويي که براي تو
    در شخص پادشاهي جان باشد
  • هر ساعتي ز دولت پاينده
    در ملک تو هزار نشان باشد