167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • بدهاي روزگار چه مي بشمري همي
    چون نيک هاي او بر تو در شمار نيست
  • در دل از تف سينه صاعقه ايست
    بر تن از آب ديده طوفانيست
  • روز در چشم من چو اهرمني ست
    بند بر پاي من چو ثعبانيست
  • گر چه در دل خليده اندوهي است
    ور چه بر تن دريده خلقانيست
  • سخن تندرست خواه از من
    گر چه جان در ميان بحرانيست
  • هر کسي را به نيک و بد يک چند
    در جهان نوبتي و دورانيست
  • اين تن آسوده بر سر گنجيست
    وان دل آزرده در دم نانيست
  • تو يقين دان که کارهاي فلک
    در دل روز و شب چو پنهانيست
  • آورد نوبهار بتان را و هيچ بت
    مانند تو به خوبي در نوبهار نيست
  • اي قندهار گشته ز تو جايگاه تو
    والله که لعبتي چو تو در قندهار نيست
  • در عدل مي چميم که عدل اختيار کرد
    شاهي که از ملوک جز او اختيار نيست
  • سلطان يمين دولت بهرام شاه کوست
    شاهي که در زمانه ز شاهانش يار نيست
  • تا استوار ديد تو را در مصاف رزم
    بر جان و عمر دشمن تو استوار نيست
  • تابنده آفتاب کند روي در حجاب
    روزي که بندگان تو گويند بار نيست
  • بر تخت ملک بادي تا حشر تاجدار
    کامروز در زمانه چو تو تاجدار نيست
  • همه فرمان تو مقبول و همه امر تو جزم
    اين توانايي در مملکت امروز توراست
  • شاه مسعود براهيم که در ملک جهان
    خسرو نافذ حکم و ملک کام رواست
  • از شرف ذات تو بيخيست کزو شاخ علوست
    در کرم طبع تو شاخيست کزو بار سخاست
  • وآنکه دعوي کند و گويد در کل جهان
    از جوانمردان چون طاهر يک مرد کجاست
  • از بزرگان هنر در همه انواع منم
    گرچه امروز مرا نام ز جمع شعراست
  • قافيت هايي طنان که مرا حاصل شد
    همه بر بستم در مدح کنون وقت دعاست
  • در ازل چون دفتر شاهي قضا تقدير کرد
    فر خجسته ذکر نام او سر دفتر گرفت
  • هر که روزي در بساط خرمش بنهاد پا
    دست او از بخت شاخ سبز بارآور گرفت
  • شاه را مانست روز رزم در تف نبرد
    اندر آن ساعت که حيدر قلعه خيبر گرفت
  • بود حيدر در مضاء حمله چون شاه جهان
    تا به مردي اين جهان آوازه حيدر گرفت