167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • شنيده ام که کمالي قصيده اي گفته است
    همه بناء رديفش چندين در آتش و آب
  • در آب و آتش هرگز نرفت جز ناکام
    برون نيامد جز کامکار از آتش و آب
  • خدايگانا در موقف مظالم تو
    کند زمانه شعار و دثار از آتش و آب
  • خليل آتش کوبي کليم آب نورد
    چه باک داري در کارزار آتش و آب
  • چو چوب عنابم چين برگرفته روي همه
    گرفته اشکم در ديده گونه عناب
  • مرا ز سر زدگي کز فلک شدم در دل
    به جز مديح ملک فکرتي نماند صواب
  • يلان رعد شغب همچو ابر خون بارند
    به برق خنجر در مرغزار آتش و آب
  • فلک فذلک دارد ز گرمي و سردي
    به حق برآيد جز در شمال آتش و آب
  • اگر نه صانع را آب حوض شد منکر
    چرا شدست چنين سنگ در ميانش آب
  • مخالفت زنشاب تو آنچنان جسته است
    که از کمان تو در روز کارزار نشاب
  • در آن زمان که به هيجا سپيدرويان را
    مبارزان و دليران به خون کنند خطاب
  • خيال دوست همه روز در کنار منست
    گهي به صلح درآيد گهي به جنگ و عتاب
  • بديد گونه خود را در آب نيلوفر
    چو باز کرد همي چشم خود ز مستي خواب
  • به گاه رفتنم از در درآمد آن دلبر
    ز بهر جنگ ميان بسته و گشاده نقاب
  • همي گرست و همي گفت عهد من مشکن
    مسوز جانم و در رفتن سفر مشتاب
  • چه کار باشدم اندر ديار هندستان
    که هست بر من شاهنشه جهان در تاب
  • برنده تيغش در طبع و رنگ سيماب است
    که کرد روي بدانديشگانش پر ز خضاب
  • کجا توان شدن از پيش تخت تو ملکا
    کجا توان شدن از آفتاب در مهتاب
  • که گر گريخته درگه تو مرغ شود
    هوا سراسر در گرد او شود مضراب
  • بقات بادا در ملک تا به پيروزي
    جهان چو هند بگيري به عمر و دولت شاب
  • هزار قصر چو ايران بنا کني در هند
    هزار شاه چو کسري بگيري از اعقاب
  • به تيره ابر و به روشن اثير در حرکت
    ز تيغ و تيرش آموختند برق سحاب
  • ز رودهايي لشکر همي گذاره کني
    که ديو هرگز در وي نيافتي پاياب
  • بر بد و نيک از تو در همه سال
    خلق عالم معاقبند و مثاب
  • من از آن بندگانم اي خسرو
    که نبندند طمع در اسباب