167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان مسعود سعد سلمان

  • ناگه درآمد از در حجره خيال دوست
    چون روي او بديدم گفتمش مرحبا
  • از رنج چون هبا شدم و نيستم پديد
    من جز در آفتاب بزرگيت چون هبا
  • گر هيچ ناسزا را خدمت کنم بدانک
    هستم سزاي هر چه در آفاق ناسزا
  • از چرخ باد برتر قدرتو و اندرو
    کار تو مستقيم در آن خط استوا
  • ضعيف گشته در اين کوهسار بي فرياد
    غريب مانده برين آسمان بي پهنا
  • چو تيغ نيک بتفساندم ز آتش دل
    در آب ديده کند غرق تا به فرق مرا
  • جواد کفي عادل دلي که در قسمت
    ز بخل و ظلم نيامد نصيب او الا
  • بهاري ابر به کف تو نيک مانستي
    به رعد اگر نزدي در زمانه طبل سخا
  • گر استعانت و راحت جز از تو خواستمي
    دو چنگ را زدمي در کمرگه جوزا
  • چو صحت تو مبشر بگفت ما کرديم
    دهان او همه پر در و لؤلؤ لالا
  • به هر ديار که بگذشت مرکب ميمونش
    در آن ديار جز انبا نيايد از ابنا
  • به هر ديار که آثار جود او برسيد
    گذر نيارد کردن در آن ديار وبا
  • هميشه جوزا در آسمان کمر بسته است
    از آنکه خدمت تو راي مي کند جوزا
  • در درج عقيق او پديد آمد
    از خنده دو رشته لؤلؤ لالا
  • شد خسته دلم نشانه تيرش
    در معرض زخم او منم تنها
  • ديدمش به راه دي کمر بسته
    مانند مه دو هفته در جوزا
  • اين در شاهي ز نعت مستغني
    وي از شاهان به جاه مستثنا
  • وزيدن کين در اين جهان با تو
    اي شاه جهان کرا بود يارا
  • در خواب عدوي تو نبيند شب
    جز چنگ پلنگ و يشک اژدرها
  • آن کز تو گرفت کينه اندر دل
    شد بر سر خلق در جهان رسوا
  • در دلش چو ناز شعله زد کينه
    بر تنش چو مار کينه زد اعضا
  • در جمله به يک دگر نکو ماند
    از زردي برگ و گونه اعدا
  • روزي که ز نعل مرکبان افتد
    در زلزله جرم مرکز غبرا
  • اندر تک دور تاز چون صرصر
    در جولان گرد گرد چون نکبا
  • واثق تو بدان که چون برانگيزي
    در حمله تست عروة الوثقي