167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • اي نام تو در هر لغتي ذکر انام
    وز تذکره نام تو شيرين لب و کام
  • شاهي که کند در صفت نور رخش
    هر بيضه اي از زاغ قلم بيضائي
  • در ساحت صحراي گناهي که مراست
    جا يافته بيش جلوه گر خواهد بود
  • اي شيخ که هست دايم از نخوت تو
    در طعنه آلايش من عصمت تو
  • چون داد قضا صيقل مرآت وجود
    در شرم تو اغراق به نوعي فرمود
  • اسبي که بود پويه گهش چرخ نهم
    در تک شکند تارک خورشيد بسم
  • در دعوي اعجاز زبانيست بليغ
    آبي که زبانه کش ز فواره اوست
  • آب آمده از طبيعت خويش برون
    در تحت بفوق مي رود چون آتش
  • اين حوض که در ديده هر نکته رسي
    از جام جهان نماسبق برده بسي
  • در سايه محال نيست خورشيد که تو
    خورشيدي و سايه خدا بر سر توست
  • آن فتنه که در سربلند افسرتوست
    ريزنده خونها ز سر خنجر توست
  • طالع بنگر که بر در حاتم دهر
    رفتم که کنم فايده نقصان کردم
  • هرنجم که بر فلک رود زايت وي
    رجعت کند اختلال در رفعت وي
  • نواب ولي نجم غرايب اثريست
    که آثار سعادتست در رجعت وي
  • تا عارضه در خانه دو روزش ننشاند
    معلوم نشد که سلطنت از که به پاست
  • در عهد تو کامراني خواهم کرد
    از عمر گروستاني خواهم کرد
  • دست چو ز تحفه کوتهست از پي عذر
    در پاي تو جان فشاني خواهم کرد
  • آن پاي که بر بستر درد است امروز
    فرداست که در رکاب صحت داري
  • تا درد ز پاي تو شود برچيده،
    هر سر که بود فتاده در پاي تو باد
  • پا اندازي به رنگ رخساره تو
    آورده ز خجلت که کشد در پايت
  • تاتاري از آن سلسله در دستم بود
    يک باره به داده بودم اسلام ز دست
  • خون دل عاشقان که صيد حرمند
    در گردن آهوان صيد افکن اوست
  • اسلام مرا اي دل ديندار ببين
    در صورت او قدرت جبار ببين
  • در بزم حکيمان ز مي شورانگيز
    ني تاب نشستن است و ني پاي گريز
  • گر سر ببرد مرا نه پيچم گردن
    ور پوست کند مرا نگنجم در پوست