167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • خاکساراني که بر رود علي بستند آب
    گو نگه داريد آبي کاتش او را در قفاست
  • يا ملاذالمسلمين در کفر عصيان مانده ام
    از خداوندم اميد رحمت و چشم عطاست
  • يا اميرالمؤمنين از راندگان درگهم
    وز در آمرزگارم گوش بر بانک صلاست
  • يا امان الخائفين اينجا پناه آورده ام
    وز تو مطلوبم حمايت خاصه در روز جزاست
  • يا ولي الله گداي آستانت محتشم
    بر در عجز و نياز استاده بي برگ و نواست
  • امسال نيست زمزمه اي در جهان ولي
    کو آن نواي زاري و آن ناله هاي زار
  • امسال اشگها همه در ديده هاست جمع
    اما روان نمي کندش يک سخن گذار
  • وز خاک او علم نور ميرود
    سوي فلک چو شعله خورشيد در غبار
  • در خدمت رسول بر اطراف منبرش
    ارواح انبياء همه با چشم اشگبار
  • بر فقره سخنش کرده آفرين
    در نقل هاي نوحه او شاه ذوالفقار
  • بر حسن ندبه اش حسن از چشم قطره ريز
    کرده هزار در ثمين بر سمن نثار
  • با آن که در بهشت نمي باشد آتشي
    رضوان ز غم نشسته بر آتش هزار بار
  • روزي که ما رسيم باو وز عطاي حق
    از زندگان خلد نيابيم در شمار
  • آن روز در قضاي عزاي شه شهيد
    چندان کنيم نوحه که افتد زبان ز کار
  • نخلي که در حديقه جنت به دل نداشت
    از دوستان بريد و درين بوستان نماند
  • مه سينه مي کند که چه پاينده اختري
    از دستبرد حادثه افتاد در وبال
  • ماهي که کلک صنع به تصوير روي او
    در هم شکست رونق صورتگران چين
  • واحسرتا که گنج گران مايه اي چنان
    با آن شکوه و کوکبه در خاک شد دفين
  • در قصد او که جان جهانش طفيل بود
    تيغ اجل چگونه برون آيد از نيام
  • با شخص فتنه بس که قضا بود متفق
    در کار کينه بس که قدر داشت اهتمام
  • در قتل خود کند فلک غافل اهتمام
    روزي اگر به اين عمل خود گمان برد
  • خون بارد از سحاب اگر در عزاي او
    آب از محيط چشم مصيبت کشان برد
  • شاه خيبر گير اژدر در امام بحر و بر
    ناصر حق غالب مطلق اميرالمؤمنين
  • چرخ را بر آستانت پاسباني التماس
    عرش را در بارگاهت پاسباني ملتمس
  • ور کند از مهتران عزت ستاني قهر تو
    سدره در چشم الوالابصار خوار آيد چو خس