167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • هلاک محتشم از زيستن به هست اما
    اجل مضايقه اي مي کند در آن چکنم
  • گلي که بي تو بپوشد لباس رعنائي
    ز دست حادثه اش چاک در گريبان باد
  • درين بهار اگر سبزه از زمين بدمد
    چو خط سبز تو در زير خاک پنهان باد
  • زلال رحمت حق تا بود بخلد روان
    روان پاک تو در جنت العلا بادا
  • در آفتاب غمم گرچه سوختي جانت
    به سايه علم سبز مصطفي بادا
  • که اي شراب اجل کرده در جواني نوش
    بيا و از کف حورا مي طهور بنوش
  • هرکجا گنجي که گنجور وجودش پاس داشت
    شد به خاک تيره يکسان در خراب آباد تو
  • زبده ناموسيان دهر خان پرور که زد
    در ازل پروردگارش سکه عصمت به نام
  • در گلستان چون نسيم از سنبل افشاند غبار
    از نسيم جعد مشگ افشان من ياد آوريد
  • چشم نرگس چون شود در فتنه سازي بي حجاب
    از حجاب نرگس فتان من ياد آوريد
  • سرو چون نازد به خوبي در بهارستان ناز
    از سهي سرو نگارستان من ياد آوريد
  • رفتي و آويخت آن دلها به موئي روزگار
    کز قبايل در خم موي دلاويز تو بود
  • رستخيزي کز قيامتش صد قيامت بيش خاست
    در دم آخر وداع وحشت انگيز تو بود
  • وانکه گردش صد پرستار از قبايل بيش بود
    ماند در زندان محرومي تن تنها دريغ
  • تا که در نازک مزاجيهاي جان سوزش کند
    سازگاري با مزاج و همرهي با خوي او
  • تا که وقت تندخوئي چاره سازيها کند
    در تسلي کاري خوي بهانه جوي او
  • از مصيبت گريه بر پير و جوان مي افکند
    ديدن طفلان ديگر شاد در پهلوي او
  • واي کز سنگيني بار سر اندوه گشت
    سوده در عهد طفوليت سر زانوي او
  • در مزارستان عام از پرتو همسايگي
    جسم پرنورش چراغ صد هزاران گور باد
  • کلک رحمت هر تحرک کز پي غفران کند
    آيتي از مغفرت در شان او مسطور باد
  • اينک مرقد انور که صندوق فلک
    پيش او با صد هزاران در و گوهر بي بهاست
  • اينک خفته در خون گلبن باغ بتول
    کز شکست او چو گل پيراهن حور اقباست
  • اين حبيب ساقي کوثر وصي بي سراست
    کز عروس روزگارش زهر در جام بقاست
  • اين سرافراز بلنداختر که در خون خفته است
    نايب شاه ولايت تاج فرق اولياست
  • اين در رخشنده گوهر کاين مقامش مخزنست
    درة التاج شه دين تاجدار هل اتاست