167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • طبع من نيز در مديح شما
    شاعري کرد و خواجگي را ديد
  • خاتم ملک کرد چون در دست
    حاتم او را کمينه سايل شد
  • چه گوهر آن که در بهاي دو کون
    قيمتش صد خزانه فاضل شد
  • مير سلطان مراد خان که ازوست
    در بقا روي عالم فاني
  • چه شد زين چهار اقتران در عدد
    هزار و صد و چار مطلب عيان
  • هم رخ خورشيد را هر صبح دم
    با در گردون اساس او مساس
  • چون خيال منزل دقت پسند
    گشت او را در دل دقت شناس
  • تبارک الله ازين حوض خانه دلکش
    که در شک جوي جنانست و آبروي جهان
  • زبان خامه نقاش کرده صنعتها
    که در ثناش زبون است خامه دو زبان
  • وز پي سال وفاتش از جمل
    بست دل گويا طلسمي در زبان
  • وانکه در مهد از جبينش مي نمود
    جوهر خالص گران مقدار علم
  • آن که در انواع کمالات بود
    عالمي از خرمن او خوشه چين
  • اي که در اين واقعه جان گداز
    با من بي صبر و قراري قرين
  • وانکه در برداشت تشريف قبول
    دست مرگ اول لباس او بريد
  • پير خرد ز مرگ جهان سوز او چو کرد
    در ظلمت زمانه ماتم نشين نگه
  • در باغ دهر نشو و نمائي نيافته
    از تند باد حادثه ناگاه شد به باد
  • در چشمه سار چشم زند ديده پدر
    صد جوي خون ز هجر گل روي خود گشاد
  • در صبح ازل ز مهر فطري
    نازان به محبت حسين است
  • دو بيننده نخل کثيرالثمر
    که بودند در آن به نشو و نما
  • مير کريم آن که مساوي نمود
    در نظرش ملک حيات و ممات
  • ز ملک خود سفر حج گزيد با خلقي
    که مثل او گوهري در صدف نداشت جهان
  • رفيع مرتبه خان ميرزا که پس خرد
    به حسن فطرت او در جهان نداد نشان
  • چو او در جواني کفن پوشد شد
    سيه پوش گشتند پير و جوان
  • آن که بود از صلاح بهر فلاح
    در بلاد سداد سد سديد
  • وان سبک روح حلم پيشه که بود
    در گران لنگري فريد و وحيد