167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • بي تکلف صاحبا کردي ز وامي فارغم
    کز هراسش بود بي آرام در تن مرغ جان
  • محتشم اي در فن خود از توقع برکنار
    آمدي آخر درين فن نيک بيرون از ميان
  • بحر خواهش را کراني نيست پيدا لب ببند
    پس زبان بگشاي در عرض دعاي بيکران
  • پيک صبا هم رساند مژده کز اقبال و بخت
    بر در شهر سبا تخت سليمان رسيد
  • تا شکند در جهان رونق ديوان ظلم
    با دو جهان عدل و داد حاکم ديوان رسيد
  • در عظمت هرچه داشت صورت فرض محال
    از پي تعظيم او جمله به امکان رسيد
  • روز دغا در مصاف تيغ مبارز شکاف
    بر سر فارس چو راند بر فرس آسان رسيد
  • سجودش واجبست از بهر شکر دفع آفتها
    که در عالم وجودش مايه امن و امان آمد
  • ز تعجيل قضا تير دعا در دفع خصم او
    ملاقات کمان ناکرده پران بر نشان آمد
  • همانا آيت گيتي ستاني و جهانباني
    پس از شاه جهان در شان آن کشورستان آمد
  • جميله شاهد امنيت آمد از در صبح
    بهم نشيني داراي پادشاه نشان
  • بلند اگر نشود بادبان تمشيتش
    فتد سفينه چرخ بلند در جريان
  • به زور بخت جوان داده در جهانگيري
    نشان ز شان سکندر شه سکندرشان
  • ز گرگ حادثه در عهد او رمان مشويد
    که حفظ او رمه کائنات راست شبان
  • زمانه عافيتش را بگرد سر گرديد
    که در زمانه او فتنه گشته سرگردان
  • مبارزي که ز جد مبارزت داده
    ز جد عالي خود در صف مصاف نشان
  • چو او نهاد قدم در کنار دايه دهر
    زمانه گفت که دولت نمي رود ز ميان
  • خلافت ابدي دست از آستين ازل
    برون نکرده به او داشت در ميان پيمان
  • شه نشاط طلب گو به عيش کوش که هست
    سوار چابک پرخاش جوي در ميدان
  • چه غم ز صلبي اعدا که ممکن است خلل
    در آهنين سپر از تير آتشين پيکان
  • هنوز چشم غنيم است در پي ملکش
    چو ديده اي غنم سر بريده حيران
  • ماهي و گاو را کند افکار ثقل بار
    در حرب بر رکاب چو لنگر کند گران
  • گر نه سررشته در کف تو بود
    بگسلد توسن سپهر لجام
  • تيغ که آيين اوست خونريزي
    مانده در عهد تو به حبس نيام
  • که در آفاق ديده از حکما
    دين پناهي که بهر نفي حرام