167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • عمرها داشتم اميد که يک بار دگر
    در صف خاک نشينان خودم بکشاني
  • همه مرغان ادلي اجنحه در صحبت خان
    بوستاني و من تنگ قفس زنداني
  • من هم از ادعيه در پي بفرستم سپهي
    که توشان سد بلاي سپه خود داني
  • فتاد زمزمه ذوقناک در افواه
    که يافت لذت از آن صدهزار کام و زبان
  • به مهره کمر کوه اگر اشاره کند
    هزار مرحله ره در ميان به نوک سنان
  • محل نيزه رساندن ز زورمندي وي
    تفاوتي نکند در اثر سنان وبنان
  • فروغ سلطنت او فرو گرفته جهان
    هنوز اگرچه نهان است در نقاب حجاب
  • گشوده بر رخ عزمش زمانه صد در فتح
    نکرده سلطنت او هنوز فتح الباب
  • به ناز گام به ره مي نهد تصرف او
    اگر چه سلطنت افتاده در پيش بشتاب
  • بسي نمانده که در چار رکن دهر کنند
    خلايق دو جهان سجده پيش يک محراب
  • در آن امور که باشد قضا تقاضائي
    قدر چکار کند جز تهيه اسباب
  • فلک اگر به در او رود بزر چيدن
    کند ز ننگ زر آفتاب را پرتاب
  • ولي ز غايت آزار بود در جنبش
    ز جزو جزو تنم موجب هزار عذاب
  • هست يکي در جهان از تو کرم پيشه تر
    ليک نرنجي که نيست غير جهان آفرين
  • وان چه شود خواسته جايزه من بود
    کز عدم آورده ام اين همه در ثمين
  • بهر تو کز عظم شان آمده اي در جهان
    قابل بزمي چنان لايق مدحي چنين
  • زان که ز پاي ملخ تحفه روان ساختن
    نزد سليمان رواست در نظر خورده بين
  • چو کردند از غنا عرض تجمل سايلان او
    فروشد در زمين از انفعال کم زري قارون
  • ولي از محتشم آن پيشکش کايد به کار تو
    مناسب نيست الانقد نظمي چون در مکنون
  • شش سال شد که راتبه من شدست هشت
    در دفتر عنايت نواب نامدار
  • اما نداده ام من زار از دو سال پيش
    دردسر سگان در آن جهان مدار
  • تشنه اي را کام بخشي شربتي در کام ريخت
    مفسدان کردند کامش راز حنظل تلخ تر
  • صيدي ازنخچير بندي بود در قيد قبول
    رشگ مردودان به صحراي هلاکش دادسر
  • وز ثنايش طبع مضمون آفرينش مي کند
    در تن شخص فصاحت هر زمان جان دگر
  • چرخ کاندر ضبط گيتي نيست رايش را نظير
    نسخه قانون تدبير تو دارد در نظر