167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • علو همت عاليش در جهانگيري
    بري ز نصرت انصار و عون اعوان است
  • لباس کوشش صد ساله در قرار جهان
    نظر به سعي جميلش به قد يک آن است
  • ظهور جو هر صمصام اوست تا حدي
    که در غلاف به چشم غنيم عريان است
  • حسود نيز ازين غصه جنون افزا
    چو لاله داغ به دل چاک در گريبان است
  • اگرچه در جسد هر زمين روان آبيست
    همين يکيست که نام وي آب حيوان است
  • شدست دست زبردست آفريده بسي
    ولي يکيست که در آستين دستان است
  • بسي در صدف افروز مي شود پيدا
    ولي کجا بدر شاهوار يکسان است
  • هزار قلعه گشا هست در خبر اما
    يکيست قالع خيبر که شاه مردان است
  • که با خيال توام غائبانه بازاريست
    که جنس کاسب ارزان در آن همين جان است
  • وگرچه در سپهت از پي ثنا خواني
    ظريف و شاعر و شيرين زبان فراوان است
  • ز شش جهت در روزي بروست بسته و او
    به ملک نظم خداوند هفت ديوان است
  • چه خان جهان جلالت که از جلالت و شان
    ز خسروان جهاندار در شمار آمد
  • ايا به عقل گران لنگري که در جنبت
    خرد به آن همه دانش سبک عيار آمد
  • صلاح راي تو در فتنه بس که صبر نمود
    دل مفتون دشمن به زينهار آمد
  • ز ناز خوي بتان دارد آرزو چه عجب
    اگر اميد تو را دير در کنار آمد
  • عدو چو پنجه قدرت به پنجه تو فکند
    چه تا بهاش که در دست اقتدار آمد
  • ولي چو حلم تواش بر در انابت ديد
    بر او ز ابر ترحم عطيه بار آمد
  • نه در ضمير کسي فکر کارزار گذشت
    نه بر زبان کسي حرف گير و دار آمد
  • در وثاق خاص خود گرد يساق افشاند باز
    آصف کرسي نشين مسند فراز سرفراز
  • از دعاي او به آهنگ اجابت در عراق
    راست جوش کاروانست از صفاهان تا حجاز
  • کارسازيهاي او در سازگار سلطنت
    هست نقش منتخب از نقش دان کارساز
  • محض اعجاز است در اثناي حکم دار و گير
    از تعدي اجتناب و از تطاول احتراز
  • در حقيقت آن قدرها از مزاج اوست فرق
    بر مزاج پادشاهان کز حقيقت بر مجاز
  • اي مهين آصف که بر گرد سرت در گردشست
    مرغ روح آصف بن برخيا از اهتزاز
  • هست در چنگال عصفور تو عنقاي فلک
    راست چون پر کنده گنجشکي به چنگ شاهباز