167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • دارم گمان که خالق مخلوق آفرين
    کرده در آفريدنش اظهار اقتدار
  • معين ملل کز ازل قسمتش زد
    به بخت همايون در بختياري
  • به جنب نعالش که پايان ندارد
    کجا در حسابست عالم مداري
  • در اطراف صيتش چو باد است پويان
    بر اشراف حکمش چو آبست جاري
  • ضميريست در صبح نو عهدي او را
    فروزان تر از آفتاب نهاري
  • سپهر از برايش عروس جهان شد
    به عقد دوام است در خواستگاري
  • جهان داورا محتشم بنده تو
    که لال است در شکر نعمت گذاري
  • ز دنبال هم داد صد غوطه او را
    نوال تو در لجه شرمساري
  • به جان آفريني که در آفرينش
    تو را داد اين امتيازي که داري
  • به خيبر گشائي که از خيل خاصان
    تو را داد در شهر خود شهرياري
  • سر موئي از من نيابي تفاوت
    در اخلاص و دلسوزي و جان سپاري
  • در آفاق ارچه ممتازم ولي مي خواهم از خلقم
    به عنوان غلامي بيش ازين ممتاز گرداني
  • چرا سرخيل آن خوش لهجه ها را در گلستانت
    بود احوال يکسان با کلاغان دهستاني
  • نشاط انگيز تا باشد بساط بزم جمعيت
    تو باشي در نشاط و کامراني و طرب راني
  • بر خرمن حيات عدو برگ ريز باد
    چون تيغ شعله اش ز نيام آوري به در
  • تير و شمشير شوند از عمل خود معزول
    در سپاهي که نگاهي کني از عين عتاب
  • از صدر زين هزار سوار افکند به خاک
    در دست او اشاره اي از ابروي کمان
  • دامان سايلان فراخ آستين درد
    در کيسه کرم چو کند دست درفشان
  • درياي جود او متلاطم اگر شود
    آرد جهان در شهوار بر کران
  • معصومه ستيزه که ستار واحدش
    در هفت پرده کرده ز چشم جهان نهان
  • طبع تو محتشم چو در اثناي عقد نظم
    آورد اين دو مصرع تاريخ بر زبان
  • گو لاف سحر زن که به اين فکرهاي دور
    در دور خويش دعوي اعجاز مي توان
  • محل گيرودار او که خونش مي رود از تن
    کشد سيمرغ را دام عناکب در گرفتاري
  • جهان ز فتنه چه دارد خبر که در بند است
    هنوز سيل جهانگير چشم گريانم
  • ازين بدتر گله اي نيست از زمانه مرا
    که برده ريشه فرو در زمين کاشانم