167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • سرورا در شکرستان ثنايت محتشم
    کش خرد مي خواند دايم طوطي شکر کلام
  • حال با صد تلخ کامي گشته در حبس قفس
    مبتلاي صد الم بند مؤيد هر کدام
  • تا بود در روزگار آئين عيد و تهنيت
    خاصه بر درگاه تعظيم سلاطين عظام
  • مي زند مانند طفل مريم از اعجاز دم
    هرچه طبع مبدعش مي آفريند در کلام
  • قرص خورشيد از عطا مي افکند پيش گدا
    طشت حاتم چون نيفتد در زمان او زبام
  • مدح کردن نيز گوش آنگه گشودن دست جود
    در حقيقت هست سوداي درم بخشيش نام
  • مدح گفتن آن چنان اولي که بي ذل طمع
    در سخن مرد سخن گستر نمايد اهتمام
  • در عبارت آفريني گرنه يکتائي چرا
    خلقت خلاق و اقوال تو را نشاست نام
  • در ثنايت معترف گردم به عجز خويشتن
    گرنه با طبع من اقبال تو يابد انضمام
  • ابتدا به در دعا اکنون که گر سحرست شعر
    پيش نازک طبع دارد لذت تام اختتام
  • چنان به عهد وي امساک شد قبيح که هست
    حرام در نظر عقل روزه رمضان
  • تو آن بزرگ عطائي که در نظم مرا
    نديده قيمتش ارسال کردي از احسان
  • منم کهن بلدي در کمال ويراني
    تو گنج عالم ويران يگانه ايران
  • غلام بي به دلت محتشم که از افلاس
    کنون تخلص او مفلسي است در ديوان
  • وزارت با چه با شاهانه اقبالي که در دوران
    مهم آصفي را بگذراند از سليماني
  • گه تسخير عالم در بنان فايض الفتحش
    ز صد شمشيرراني کم مدان يک خامه جنباني
  • ز دستش فيض زرباريست پيدا چون علامتها
    که از باريدن باران بود در ابر باراني
  • بوي زان پيشتر دولت قوي دستست در بيعت
    که گردد گرد دستش آستين سست پيماني
  • اگر تبديل تحت و فوق عالم بگذرد در دل
    زمين ها جمله فوقاني شوند افلاک تحتاني
  • فداي نقطه هاي رشحه کلک تو مي گردد
    در بحري و سيم معدني و گوهر کاني
  • دلت بحريست آراميده اما در غضب کرده
    تلاطم هايش سيلي کاري درياي طوفاني
  • سليمانيت رامعجز همين بس کز تو مي آيد
    که در وقت سياست خاطر موري نرنجاني
  • و گر خصمت به گلزاري درآيد گل شود غنچه
    که در چشمش خلاند نوک هياتهاي پيکاني
  • براي مدحتت در کي و حسي آرزو دارم
    فزون از درک سحباني زياد از حس حساني
  • وان قلزم کرم که کشيده ز ساحلش
    تا سقف عرش بر سر هم در شاه وار