نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان محتشم کاشاني
عيد نخست عيد مه روزه که آمده
شکل هلال او
در
فردوس را کليد
از گرمي ملايمت او برون رود
در
صلب کان طبيعت صلبيت از حديد
مژگان دشمن از اثر زهر چشم تو
گرديد نيش عقرب و
در
چشم او خليد
چون شد زمان حکم قضا منتقل به تو
خود را
در
آستين به صد آهستگي کشيد
شد گر چه محتشم ملک خسروان نظم
در
انقياد صد چو خودش بندگي گزيد
صلب جهان پر است ز اقران او ولي
در
صد هزار قرن يکي مي شود پديد
مه سپهر حکومت که
در
زمانه او
زمانه را فزع دادخواه رفت از ياد
گل بهار سخاوت که
در
محل کرم
درم چو برگ خزان مي دهد کفش بر باد
زبان به شکوه او هيچ دادخواه نراند
به غير ظلم که از عدل اوست
در
فرياد
خراش ناخن عدلش چو کوه ظلم بکند
بماند
در
دهن انگشت تيشه فرهاد
که بهر صيد مرادش درين کمند گاهند
نه آسمان سبب انگيز و بخت
در
امداد
به جز درش که نه جاي وقوع بيداد است
نديده کس
در
دارالامارتي بيداد
جز او که والي معموره اي چنين شده است
نديده گنج کسي
در
اماکن آباد
والي يم دل ولي سلطان که
در
دوران او
دفتر احسان حاتم را سراسر برد آب
بر سمند سخت سم گردافکنان لشگرش
لرزه
در
گورافکنان رستم و افراسياب
اتفاق افتد ملک را صحبت مرغا بيان
آتش قهرش گر آيد بر زمين
در
التهاب
انتقامت پاي پيچيده است
در
دامان صبر
بخششت سر کرده بيرون از گريبان شتاب
حدت طبعش شود بالفرض اگر کافور کار
در
هواي زمهرير از وي دماند زنجبيل
خصم الکن گز حديث شکرينت زر دروست
در
مزاجش گشته شيريني به صفرا مستحيل
خصم مقراض حيل هرچند سازد تيز تر
اي تو را
در
غالبيت مدت فرصت طويل
منت ايزد را که بر وفق مراد خويشتن
زود
در
خيل فدائي گشتگان گشتم دخيل
باد
در
عيش مدام از بهجت عيد صيام
پادشاه محتشم سلطان گردون احتشام
در
صبوح سلطنت مي خواند از عظمش قضا
قيصر فغفور بزم اسکندر جمشيد جام
گر زمين ناروان راطبع او گويد برو
در
شتاب افتاده دشت لامکان سازد مقام
مهر از بهر اجاق افروزي
در
مطبخت
روز تا شب مي پزد سودا ولي سوداي خام
صفحه قبل
1
...
4500
4501
4502
4503
4504
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن