نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.35 ثانیه یافت شد.
ديوان محتشم کاشاني
خدا را اي صبا
در
گوش آصف
بگو آهسته کاي داناي اسرار
بفرما کز گهرها چيست حالي
تو را
در
مخزن اي درياي ذخار
در
نظم تو را با اين زبوني
بهائي داد آن راي جهاندار
سراسر تحفه هاي برگزيده
علم از بي نظيري ها
در
انظار
اگر ديگر دري داري بياور
کزين به نيست
در
عالم خريدار
شروع اندر ثنايش کن که چون او
کريمي نيست
در
بازار اشعار
و گر
در
جنبش آيد باد نهيت
بره سيل نگون ماند ز رفتار
اگر جازم شود دهقان سعيت
دماند
در
جبل ز احجار اشجار
نيابد
در
پناه حفظت آسيب
حرير برگ گل از سوزن خار
گر از حکمت زني دم
در
زمانت
چه عنقا و چه اکسير و چه بيمار
ز گل گر پيکري سازي و
در
وي
دمي يک نفخه گردد مرغ طيار
و گرنه گر بدي
در
بسته از تو
همه انصار بي اعوان و انصار
دهي زين بيش ره
در
گلشن خويش
شود شکرستان اين طرفه گلزار
کشم
در
رشته فکرت لئالي
ز آغاز ليالي تا به اسحار
درين سطح از پي رسم دواير
بود تا گردش پرگار
در
کار
ز امرت هر که
در
دوران کشد سر
چو پرگارش فلک سازد نگون سار
بحر الطاف وي آن قلزم گوهرخيز است
که
در
آن عدد ريگ بيابان دارد
فلک آراسته نه خر گه والا که
در
آن
والئي همچو تو بنشيند و ديوان دارد
در
مديح تو که نامت شرف ديوان هاست
اهتمام از پي آرايش ديوان دارد
بود
در
ناصيه شان تو پيدا که خدا
کارفرمائي دوران به تو خواهد فرمود
بر
در
قصر وزارت فلک ار ضابطه زد
قفل دشوار گشائي که به نام تو گشود
بود
در
شان تو اي اشرف اشراف زمين
هر درودي که سروش از فلک آورد فرود
تا ز تاثير عدالت که زوالش مرساد
خلق
در
سايه حکام توانند آسود
مريض صرع را کافور
در
پيکر زند آتش
حرارت از مزاج صاحب حمي برد فلفل
الا اي نير گيتي فروز اوج استيلا
که خشت آستانت راست سقف آسمان
در
ظل
صفحه قبل
1
...
4499
4500
4501
4502
4503
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن