167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان محتشم کاشاني

  • ز وي اي دهر ايمن باش در سالاري عالم
    کزوالحال کار صد جهان سالار مي آيد
  • ولي تابان هلالي کافتاب اندر جوار آن
    به صد ضعف سها در ديده پندار مي آيد
  • همين شهزاده تا روز جزا زيب جهان بادا
    که خوش زيبنده در چشم اولوالابصار مي آيد
  • کاين زمان رو در تو دارد دولت روي زمين
    اولين دولت نويد خلعت خان زمان
  • عالم افروزنده خورشيدي که در مسکاب بطن
    هر جنين از داغ مهرش بر جبين دارد نشان
  • گر شود تيغ آزما در حد ترکستان زمين
    بر درد جيب زمين تا دامن هندوستان
  • زور بازوي تصرف بين که دارد در کمند
    گردن خلق جهاني يک جهان اندر ميان
  • دي ز شوکت بر در ايوان کيوان ارتفاع
    آفتابت پرده دارو آسمانت پاسبان
  • وي به استدعاي فتحت در زواياي زمين
    سوره انا فتحنا بر زبان آسمان
  • بس که نهر خون روان کرد از تن ارباب کين
    ضربتت چون ضربهاي حيدري در نهروان
  • دشمنت داد جلادت داد اما در گريز
    گر به اين جلدي بماند مي شود گيتي ستان
  • پيش دستي کرد در کشتي و غالب نيز گشت
    ليک مثل دستيار اولين بر پهلوان
  • در فنون حرب چون از آگهان کار بود
    بر سرش چيزي نيامد جز بلاي ناگهان
  • در حشر گاهي که چون صور قيامت مي دريد
    بانک رعد آشوب کوست پرده گوش کران
  • جغد اگر بال و پر سيمرغ بندد بر جناح
    کي تواند ساخت در ماواي سيمرغ آشيان
  • اي در اقليم فصاحت گشته از بدو ازل
    پادشاه نکته پردازان به طبع نکته دان
  • ذاتش که يگانه زمانه است
    ز آفات زمانه در امان باد
  • از خيل غنيم او غنيمت
    در لشگر وي جهان جهان باد
  • و گر معيار عدلت از ميان تمييز بردارد
    گدا در ملک سرداري کند سردار چوپاني
  • يد بيضا نمايد رايتت در وادي نصرت
    چه از فرعوني اعدا کند رمح تو ثعباني
  • بنان در کشف رازي خواهد آورد
    زبان کلک را ديگر به گفتار
  • چه مولي آن که در بازار معني است
    سخن را بهترين ميزان و معيار
  • به بازارش سه در برد از من ايام
    يکي فرد و دو از نسبت بهم يار
  • ولي از همت آن فرزانه گنجور
    چو از من آن در را شد خريدار
  • در اين بازار از بخت بد من
    از آن سودا به غايت بود بيزار